اميد هست كه لطف خداى يار من است * چو جمع كردن احوال شيخ كار من است
نه حال شيخ بدين نظم و نثر مىبفزود * كه زيب و زينت احوال روزگار من است
چو هيچ مايه ندارم جز اين كتاب شريف * وسيلتى بر جدّ بزرگوار من است
به شعر شيخ « شرف » ختم اين كتاب كند * نه آنكه شاعرى و شعر از شعار من است
ولى به شعر لطيفش چو مىكنم تضمين * يقين بدان كه مباهات و افتخار من است
« جلال روى تو در حسن لالهزار من است * جمال عارض زيباى تو بهار من است »
تم الكتاب بعون الملك الوهاب