هفتم - آنكه متقى و پرهيزكار باشد و حلال و حرام داند « 1 » .
هشتم - آنكه ترك طمع و حرص كند .
نهم - آنكه با هيچكس سخن نگويد مگر به ضرورت و هرگز به خود گمان دانايى نبرد .
دهم - آنكه اخلاق نيك حاصل كند .
يازدهم - آنكه پيوسته برياضات و مجاهدات مشغول باشد .
دوازدهم - بىدعوى باشد و هميشه نيازمند بود .
كه اصل جمله سعادات و تخم همه درجات اين دوازده چيزست . در هر كه اين دوازده چيز باشد مردى از مردان خداست و سالك حقست و در هر كه اينها نباشد اگر صورت عوام دارد و در لباس عوام است حيوانى است بلكه از حيوان فرودتر
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
« 2 » و اگر صورت خواص دارد و در لباس عوام است ( كذا فى الاصل - شايد : خواص است ) ديوى است گمراهكننده مردم
الْخَنَّاسِ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ
« 3 »
فصل در بيان نصيحت
اى درويش بر تو باد كه از سه طريق يك طريق پيش گيرى - اول - اگر استعداد و قوت آن دارى كه دانا و محقق شوى و به دلايل قطعى و برهان عقلى مذهب مستقيم را ازين ميان مذاهب مختلف بيرون آرى ميان دربند كارى كن كه از تقليد كارى برنيايد و از گفتن :
إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ
« 4 » چيزى نگشايد و اگر استعداد و قوت اين ندارى دانايى از دانايان و محققى از محققان « 5 » طلب كن و عذر ميار كه نمىيابم كه جوينده يابنده است و خود را رخصت مده كه درين زمان ما مردان خدا نيستند كه عالم خالى از ايشان نباشد و چون يافتى نگاهدار و خدمت او را غنيمت شمار و صحبت او را سر همه نعمتها دان و خود را
هامش
( 1 ) - و پرهيزكار و حلالخوار بود
( 2 ) - اعراف 179
( 3 ) - ناس 4 - 6
( 4 ) - زخرف 23
( 5 ) - و مردى از مردان