كردند جمله بر خلاف يكديگر اعتقاد كرده بودند جمله يكديگر را منكر شدند و دليل گفتن آغاز كردند و در اين معنى كاغذها سياه كردند و كتابخانهها « 1 » پر كردند و قرآن و احاديث را آنچه موافق اعتقاد ايشان بود تأويل كردند و به اعتقاد خود راست كردند و هر چه را تأويل نتوانستند كرد آن را « متشابه » نام نهادند و گفتند :
ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ
« 2 » و بر اينجا وقف لازم كردند و از :
وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ
« 2 » ابتدا كردند . مىبايست كه اعتقاد خود را بر قرآن و احاديث راست كردندى ايشان برعكس كردند پس هركه از انصاف « 4 » تأمل كند و تقليد و تعصب را بگذارد بيقين داند كه اين جمله اعتقادات كه دارند نه بدليل نقلى و نه بدليل عقلى درست است زيرا كه دلايل نقلى و عقلى مقتضى يك اعتقاد بيش نباشد پس اعتقاد جمله به دلايلست « 5 » و جمله مقلدند و از مقلد كى روا باشد كه ديگرى را گويد كه او گمراه و كافر است زيرا كه در نادانى همه برابرند و از يكديگر قبل الدليل اولى نيستند .
فصل
بدان اى درويش كه هركه در چنين وقت افتد كه اعتقادات بسيار و اختلافات بيشمار باشد و در آن شهر و در آن ولايت دانايى نباشد مذهب مستقيم آنست كه دوازده چيز حرفت خود سازد كه اين دوازده حرفت دانايانست و سبب نور و هدايتست :
اول - آنكه با نيكان صحبت دارد .
دوم - آنكه فرمانبردارى ايشان كند .
سيم - آنكه از خداى راضى شود .
چهارم - آنكه با خلق خداى صلح كند .
پنجم - آنكه آزار بخلق خداى نرساند .
ششم - آنكه اگر تواند راحت رساند .
اين شش چيزست - التعظيم « 6 » لامر اللّه و الشفقة على خلق اللّه .
هامش
( 1 ) - كتبخانهها
( 2 ) - آل عمران 6
( 4 ) - از سر انصاف
( 5 ) - پس اعتقاد جمله بلا دليل است و جمله مقلدانند
( 6 ) - معناى التعظيم