تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الحقايق ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين

رساله اول از كتاب ( كشف الحقائق ) در بيان وجود و آنچه تعلق بوجود دارد

بدانكه معرفت وجود مطلق بديهى است . و دانستن او محتاج بحدود و تعريف نيست از جهت آنكه به ضرورت هر يكى مىدانيم كه موجوديم و ديگر آنكه به ضرورت مىدانيم كه الشيء الواحد اما ان يكون و اما ان لا يكون و تصور سابق است بر تصديق پس هر وقت كه معرفت وجودى معين بديهى باشد معرفت وجود مطلق هم بديهى باشد و اگر نه لازم آيد كه معرفت مجموع بديهى باشد و معرفت اجزاى آن مجموع كسبى بود و اين محالست . ديگر آنكه حيوانات و اطفال با ما شريكند در تفرقه كردن ميان وجود و عدم اول ( كذا ) تا چيزى را ندانند تفرقه ميان وى و ميان غير وى محال بود و ميان وجود و عدم تفرقه مىكنند پس به ضرورت معلوم شود كه اول وجود و عدم را شناخته‌اند و آنگاه ميان هر دو تفرقه مىكنند پس معرفت وجود و عدم مطلق بديهى باشد و محتاج بحدود و تعريف نباشد يا خود او را حد و تعريف نيست از جهت آنكه لفظ عام‌تر و مشهورتر از وجود نيست تا وجود را به آن تعريف كنند يعنى ايا ما كان وجود مطلق را تعريف نيست .

فصل

بدانكه از ابو على سينا سؤال كردند كه وجود چيست ؟ گفت : شيئى