صفحه ( 108 )
بود و نابود تو يك قطره آبست همى * كه ز دريا به كنار آمد و با دريا شد
* * * صفحه ( 116 ) گنگست و كر و كور هر آن كش بشناخت . ( ع )
صفحه ( 119 )
يكقدم بر نفس خود نه ديگرى بر كوى دوست * هرچه بينى نيك بين با اين و آنت كار نيست
* * * صفحه ( 120 )
تو خود را در حجاب خويش مگذار * حجاب خود توئى از پيش بردار
( عطار ؟ ) * * *
صفحه ( 127 )
كار نازكدلان رعنا نيست * سنگ زيرين آسيا بودن
* * * صفحه ( 138 )
نزديكان را بيش بود حيرانى * كايشان دانند هيبت سلطانى
* * * صفحه ( 151 )
آفرينش نثار فرق تواند * برمچين چون خسان زر ايثار
( بيتيست از قصيده مشهور حكيم سنائى غزنوى بمطلع :
طلب اى عاشقان خوشرفتار * طرب اى نيكوان شيرينكار
و ظاهرا ضبط ديوان و نسخه آستانه در مصرع ثانى انسب است كه :
برمچين چون خسان ز راه نثار ( ديوان ) يا برمچين چون گدا ز راه نثار ( آستانه ) ديوان سنائى چاپ استاد مدرس رضوى ص 196 - 204 )
* * * صفحه ( 156 )
دل مغز حقيقتست و تن پوست ببين * در كسوت روح صورت دوست ببين
هر چيز كه آن نشان هستى دارد * يا سايه نور اوست يا اوست ببين
( اين رباعى را كه ضمن رباعيات بابا افضل كاشى و بنام او آوردهاند « مصنفات بابا افضل ج 2 ص 738 / 10 » مرحوم