تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الحقايق ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
توحيد رسيد آواز برآورد كه :
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ
« 1 » و در حج شريعت ترك شهر خود مىبايد كرد و در حج طريقت ترك ظاهر خود مىبايد كرد و در حج حقيقت ترك هستى خود مىبايد كرد :
إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ
« 2 » در حج شريعت سفر را بر حضر برگزيدن است و در حج طريقت باطن را بر ظاهر ترجيح دادن است و در حج هستى خود را ( كذا - ظ : نيستى خود را ) بر نيستى خود ( كذا - ظ : هستى خود ) اختيار كردن است . و آن عزيز از سر همين نظر فرموده : رباعى
تا هست غم خودت نبخشايندت * تا با تو تو هست هيچ ننمايندت تا از خود و هر دو كون فارغ نشوى * اين در مزن اى خواجه كه نگشايندت
تمت الرسالة بعون الله و حسن توفيقه اين نسخه را در تاريخ غره شهر جمادى الاول ( كذا - أنسب : جمادى الاولى ) در سنهء ( 1033 ) در بلدهء « تعز » كه قريه‌ايست از قراى « يمن » مسوده نمود وقتى كه تفرقه خاطر از همهء جهات در كمال بود و خداوند مستنسخ را در نبشتن كمال استعجال و خاطر فاتر خواهان اين كلمات بود و قطع نظر از آن صعب مىنمود . لهذا نمونهء بر اين صحايف رقم زده گرديد اميد كه باعث دعاى خير گردد . مسوده : محمد صادق ناظم تبريزى در هامش : ظاهرا كه در عرض دوازده روز نوشته شده باشد .
هامش
( 1 ) - انعام 79 ( 2 ) - بقرة 130