باب در بيان سخن اهل تناسخ
بدانكه اهل تناسخ مىگويند كه نزول و هبوط ارواح عبارت از شب قدر است :
تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ
« 1 » و عروج و صعود ارواح عبارت از روز قيامت است :
تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ
« 2 » از جهت آنكه اول افول نور است پس شب باشد و دوم طلوع نور است پس روز باشد .
فصل « 3 »
بدانكه بعضى از اهل حكمت مىگويند كه هر كه به مرگ صورت مرد روح او از گور قالب برخاست يوم القيامه است و چون روح بعالم خود پيوست يوم الجمع است و چون تركيب قالب متفرق شد و خاك به خاك و آب به آب و هوا به هوا و آتش به آتش بازگشت يوم الفصل است و اين فصلست كه مقتضى جمعست :
هذا يَوْمُ الْفَصْلِ جَمَعْناكُمْ وَ الْأَوَّلِينَ .
« 4 » و چون آنچه پوشيده بود بر وى آشكار شد يوم تبلى السرائر است .
فصل در سخن اهل وحدت در بيان موت و حيات و بعث و ولادت و قيامت
بدانكه موت چهار نوع است و حيات هم چهار نوع است و بعث و ولادت هم چهار نوع است و قيامت هم چهار نوع است زيرا كه موت عبارت از بىخبرى است و حيات عبارت از باخبرى . و خبر و آگاهى انواع و مراتب دارد پس به ضرورت حيات را كه عبارت از خبر و آگاهيست انواع و مراتب باشد مراتب حيات از چهار زياده نيست : حيات طبيعى و حيات معنوى و حيات طيبه و حيات حقيقى . و چون حيات بر انواع و مراتب باشد به ضرورت ممات هم بمراتب و انواع
هامش
( 1 ) - قدر 4
( 2 ) - معارج 4
( 3 ) - در نسخه آستانه اين فصل مجزى نيست و در دنباله مطلب قبلى آمده است
( 4 ) - مرسلات 38