تصوف « مريد » آنست كه او را اراده نباشد يعنى به نزديك اهل تصوف بايد كه مريد را هيچ اراده نباشد ارادة شيخ ارادة مريد باشد و اختيار شيخ اختيار مريد باشد .
و ديگر بدانكه در شرائط ارادت سخن بسيار گفتهاند و آن جمله راستست اما ما جمله را به چهار شرط بازآوريم و آن جمله درين چهار شرط موجودست :
شرط اول - تجريد است به اندرون و بيرون شرط دوم - امتثال امرست به اندرون و بيرون شرط سيم - ترك اعتراض است به اندرون و بيرون شرط چهارم - ثباتست به اندرون و بيرون .
يعنى مريد بايد كه اول مجرد شود از هرچه هست و هر كه هست بجز شيخ و علامت تجريد آنست كه هرچه هست و هر كه هست بجز شيخ جمله را يكبارگى فراموش كند و چون مجرد شود فرمانبردار شيخ باشد و علامت فرمانبردارى آنست كه در امر شيخ همچون مرده باشد در دست غسال و همچون گوى باشد در پاى چوگان و هرگز بفكر و انديشه خود كارى نكند . و چون مجرد شد و فرمانبردار گشت بر اقوال و افعال شيخ اعتراض نكند . و علامت ترك اعتراض آنست كه جمله اقوال و افعال شيخ را نيك بيند و نيك داند و چون مجرد شد و فرمانبردار گشت و ترك اعتراض كرد بر اين هر سه كار سالهاى بسيار ثبات نمايد و ملول نشود كه اگر بىثباتى كند و ملول شود جمله كارهاى او هبطه « 1 » شود . نظم :
كار نازكدلان رعنا نيست * سنگ زيرين آسيا بودن
فصل « 2 »
چون دانستى كه ثبات يكى از شرائط ارادتست پس بايد كه مريد از اول احتياط تمام كند و بتقليد ديگران مريد كس نشود كه مردم عوام همچون گوسفندند
هامش
( 1 ) - هبطه يعنى پست و بىارزش و از نظر افتاده - در نسخه مجلس : كارهاى او خبط بود
( 2 ) - عنوان فصل ندارد .