بهآنچه اولوالعزم دانستهاند نيز همچنان و آنچه اولوالعزم دانستهاند نسبت بهآنچه خاتم انبيا دانسته است نيز همچنان و آنچه خاتم انبيا دانسته نسبت بهآنچه ندانسته باز قطره و بحرست . پس اگر آدمى تا زنده است رياضت و مجاهدت كشد بجاى خود باشد و بر اين تقدير ممكن نباشد كه از آدميان ذات و صفات خداى را چنان كه ذات و صفات خداى است بشناسد و غزالى از سر همين فرموده است كه علامت اهل كمال آنست كه بعجز خود اقرار كند اينست معنى : « العجز عن درك الادراك ادراك » و اينست معنى : « عليكم بدين العجائز » .
فصل
بدانكه بلوغ چهار نوع است :
يكى [ بلوغ اسلام است كه ] مقام تقليد و انقياد است و در اين مقام است كه سالك خداى را به زبان يكى مىگويد و يكى بلوغ ايمانست كه مقام استدلال « 1 » و علمست و در اين مقامست كه سالك خداى را به دل يكى مىداند .
و يكى بلوغ ايقانست كه مقام اطمينان و آرام است و در اين مقامست كه سالك خداى را گوئيا يكى مىبيند .
و يكى بلوغ عيانست كه مقام كشف غطا و شق شقاقست « 2 » و در اين مقامست كه سالك خداى تعالى را يكى مىبيند .
مدت فراق گذشت و وقت وصال آمد شب هجران نماند و روز ديدار ظاهر شد :
فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ
« 3 » و اين بلوغ عيان كمال آدمى و نهايت مقام است .
فصل
بدانكه هر بلوغ كمالى دارد : كمال بلوغ اسلام : « المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده » .
و كمال بلوغ ايمان :
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إِيماناً وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ
. اولئك
هامش
( 1 ) - كه مقام استدلال است
( 2 ) - كشف غطاء و سر و شفاعت است ( آستانه ) كشف و غطا و سر و شفقاتست ! ؟ ! ( مجلس )
( 3 ) - ق 22