مىداند . « 1 » و صوفى را كسى مىداند كه از كدورت بشريت آزاد گشته و از آفت نفس و هوا خلاص گشته است . « 2 »
ذو النون ، تصوف را علم باطن و ويژهء خواص مىداند و بيان مىدارد كه عوام از گناه توبه مىكنند و خواص از غفلت . قول صوفى حق است و فعلش فقر . « 3 » شبلى گويد ، صوفى كسى است كه در دو دنيا با خدا جز خدا نبيند . « 4 »
به همين چند تعريف در اين خلاصه بسنده كنيم كه اگر ادامه يابد ، بسى اوراق تسويد گردد بىآنكه به نتيجهاى كه مىخواهيم برسيم ، چيزى بيفزايد . طالبان به كتابهاى كشف المحجوب ، تذكرة الاولياء ، حلية الاولياء حافظ ابو نعيم و عوارف المعارف سهروردى و غير آنها مراجعه نمايند . به قطع يقين اگر تعريف تصوف و صوفى احصاء شود ، از هزار متجاوز است .
از توجه به چند تعريف مذكور چنين برمىآيد كه تصوف در آغازين مراحل خود ، مجموعهاى از صفات است كه به هر تقدير مىتواند عكس العمل پارسايان و قديسان قرون اوليه اسلامى در برخورد با شكوه و جلال دربار امويان و عباسيان باشد . و نوعى نفى ارزشهاى دنياگرايى آن زمان به شمار مىآيد . من سعى كردهام كه در اين مختصر آن قسمت از تصوف را مطرح كنم كه كمتر به آن برخورد شده است و از تتبعات عالمانه پرهيز نمايم يكى به علت عدم بضاعت علمى نويسنده و ديگرى به علت آنكه اگر خوانندهاى تمايل داشته باشد ، كتابهاى مكررى در آنچه مىخواهد مىتواند بيابد .
اين تعريفهاى آغازين تصوف بعدها جاى خود را به انتقاد صوفيان از خود واگذار مىكند ، گويا كه با گذشت زمان ، تصوف نيز راه انحرافى جسته است و به قول مولوى :
صوفئى گشته به پيش اين لئام * الخياطه و اللواطه و السلام
اين تعريض مولوى بر كسانى است كه تصوف را چونان نردبانى ساختهاند جهت عروج بر گرده مردمان و افسارى جهت راندشان . و خود توضيح مىدهد كه صوفى آن است كه صفوت طلب باشد و تنها لباس پشمينه پوشيدن نشان تصوف نيست . « 5 »
با توجه به تعريفى كه مولوى به دست مىدهد تصوف يك امر درونى است ، همچنانكه ملامتيان اين جنبه را قوت داده و به افراط كشاندهاند و هرگونه تظاهر و
هامش
( 1 ) . همان ، ص 47 .
( 2 ) . همان ، ص 42 .
( 3 ) . پيدايش و سير تصوف ، تأليف رينولد . ا . نيكلسون . ترجمه محمد باقر معين ، ص 51 و كشف المحجوب ، ص 41 .
( 4 ) . كشف المحجوب ، ص 44 ؛ الصوفى لا يرى فى الدارين مع الله غير الله .
( 5 ) .هست صوفى آنكه شد صفوت طلب * نه لباس صوف و خياطى و دب .