تصوف چيست ؟
تعريف منطقى از تصوف اگر ناممكن نباشد بارى ، حل صعوبت آن از عهده اين قلم برنيايد . يكى به اعتبار منطق گريزى تصوف كه بعدا اشارهاى به آن خواهيم داشت و يكى هم به علت اينكه خود صوفيان هم بعضا همديگر را تكفير كردهاند و اگر نحلههاى مختلف تصوف را در نظر آوريم ، معلوم مىشود كه به عدد هر صوفى تعريفى براى تصوف خواهد بود . همچنين است سرنوشت تعريف فلسفه . لذا چند تعريف مهم را براى تصوف از اقدم اعاظم صوفيه نقل مىكنيم تا نشان دهيم فيل هم تخت است و هم ستون و هم بادبزن و هيچيك از آنها هم نيست . « 1 »
جنيد تصوف را مجموعه هشت خصلت مىداند كه از هشت پيامبر اخذ شده است ، سخاوت از ابراهيم ، رضا از اسحاق ، صبر از ايوب ، اشاره از ذكريا ، قربت از يحيى ، پشمينهپوشى از موسى ، سياحت از عيسى ( ع ) و فقر از محمد ( ص ) . « 2 »
ابو الحسن نورى ، تصوف را نه رسم مىداند و نه علم ، بلكه آن را اخلاق مىداند كه نه با مجاهدت حاصل مىشود و نه با تعلم ، بلكه حصول آن را به معاملت و انصاف منوط
هامش
( 1 ) .پيل اندر خانه تاريك بود * عرضه را آورده بودندش هنود
از براى ديدنش مردم بسى * اندر آن ظلمت همىشد هر كسى
ديدنش با چشم چون ممكن نبود * اندر آن تاريكيش كف مىبسود
آن يكى را كف به خرطوم اوفتاد * گفت : همچون ناودان استش نهاد
آن يكى را دست بر گوشش رسيد * آن بر او چون بادبيزن شد پديد
آن يكى را كف چو بر پايش بسود * گفت : شكل پيل ديدم چون عمود
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . * . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
از نظر گه گفتشان شد مختلف * آن يكى دالش لقب داد آن الفدفتر سوم مثنوى ، ص 157 .
( 2 ) . كشف المحجوب هجويرى ، ص 45 .