اين دنيا و خوشىها « 1 » نصيب حيوانيت آدمى است . اين همه قوت حيوانيت او مىكند و آنچ كه « 2 » اصل است كه انسان است در كاهش است . آخر مىگويند كه الآدمى حيوان ناطق . پس آدمى دو چيزست : آنچ « 3 » درين عالم قوت حيوانيت اوست ، اين شهوات است و آرزوها « 4 » امّا آنچ خلاصهء اوست غذاى « 5 » او علم و حكمت و ديدار حق است . آدمى را آنچه حيوانيت اوست « 6 » از حق گريزان است و انسانيّتش از دنيا گريزان
فَمِنْكُمْ كافِرٌ وَ مِنْكُمْ مُؤْمِنٌ
« * » .
دو شخص درين وجود در جنگند - تا بخت كرا بود كرا دارد دوست 134 . درين شك نيست كه اين عالم دى است جمادات را . جماد چرا مىگويند « 7 » 135 ؟ زيراكه همه منجمدند ، اين سنگ و كوه و جامه كه پوشيدهاى وجود همه منجمد است « 8 » . اگر نه دنيى هست ، عالم چرا منجمد است ؟ معنى عالم « 9 » بسيط است ، در نظر نيايد . امّا به تأثير توان دانستن كه باد و سرمايى هست . اين عالم « 10 » چون فصل دى است كه همه منجمدند چگونه دى ؟ دى عقلى نه حسّى « 11 » . چون آن هواى الهى بيايد كوهها گداختن گيرد ، عالم آب شود همچنان كه چون گرماى تموز بيايد همه منجمدات در گذار آيند . روز قيامت چون آن هوا بيايد همه بگدازند .
حق تعالى اين كلمات را لشكر ما كند گرد شما تا از اعدا شما را سدّ شوند تا سبب قهر اعدا باشد . اعدايى باشند اعدايى اندرون « 12 » ، آخر اعداى برونى چيزى نيستند .
چه چيز باشند ؟ نمىبينى چندين هزار كافر اسير يك كافرند « 13 » 136 كه پادشاه ايشان است و آن كافر اسير انديشه ؟ پس دانستيم كه كار انديشه دارد . چون به يك انديشهء ضعيف مكدّر چندين هزار خلق و عالم « 14 » اسيرند . آنجا كه انديشههاى بىپايان باشد بنگر كه آن را چه عظمت و شكوه باشد و چگونه قهر اعدا كنند و چه عالمها را مسخّر كنند . چون
هامش
( 1 ) . ح : افزوده : كه در عالم است
( 2 ) . ح : ( كه ) ندارد
( 3 ) . ح : اينچ
( 4 ) . ح : و آرزوهاست
( 5 ) . اصل : و غذاى او
( 6 ) . ح : حيوانيّتش است
( * ) سورهء تغابن آيهء 2
( 7 ) . ح : چرا مىگويند جماد
( 8 ) . ح : منجمدند
( 9 ) . ح : عالم معنى
( 10 ) . ح : اين همه عالم
( 11 ) . ح : نه دى حسى
( 12 ) . ح : اعدا باشند اعداى اندرون
( 13 ) . ح : كافرىاند
( 14 ) . ح : عالم و خلق