عطاى محض « 1 » و الّا چرا آن ياران ديگر را نشد كه قرين او بودند ، بعد از آن فضل و جزا همچون استارهء آتش 130 جست « 2 » اوّلش عطاست امّا چون پنبه نهادى و آن ستاره « 3 » را مىپرورى و افزون مىكنى و بعد « 4 » ازين فضل و جزاست آدمى اوّل وهلت خرد « 5 » و ضعيف است كه
وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً
« * » امّا « 6 » چون آتش « 7 » ضعيف را پروريد « 8 » عالمى شود و جهانى را « 9 » بسوزد و آن آتش خرد بزرگ و عظيم شود كه
إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ
« * * » گفتم مولانا شما را قوى دوست مىدارد فرمود كه نى آمدن من به قدر دوستى است و نى گفتن « 10 » آنچه مىآيد مىگويم اگر خدا خواهد اين اندك سخن را نافع گرداند و آن را « 11 » در اندرون سينه شما قايم دارد و نفعهاى عظيم كند و اگر نخواهد صد هزار سخن گفته گير هيچ در دل قرار نگيرد هم بگذرد و فراموش شود همچنانكه استارهء آتش بر جامهء سوخته افتاد اگر حق خواهد همان يك ستاره بگيرد و بزرگ شود و اگر نخواهد صد ستاره بدان سوخته رسد و نماند و هيچ اثر نكند .
وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ
« 12 » . « * * * » اين سخنها سپاه حقّند . قلعها را به دستورى حق باز كنند و بگيرند . اگر بفرمايد چندين هزار سوار را كه برويد به فلان قلعه روى بنماييد امّا مگيريد ، چنين كنند و اگر يك سوار را بفرمايد كه بگير آن قلعه را همان يك سوار در را باز كند و بگيرد . پشهاى را بر نمرود گمارد و هلاكش كند « 13 » . چنانك مىگويد 131 استوى عند المعارف الدّانق و الدّينار و الأسد و الهرّة كه اگر حق تعالى بركت دهد دانقى « 14 » كار هزار دينار كند و افزون و اگر از هزار دينار بركت برگيرد كار دانگى « 15 » نكند . و همچنين
هامش
( 1 ) . ح : محض است
( 2 ) . ح : كه استاره آتش كه جست - در متن كه حقّ است و در حاشيه به خط متن ، كه جست
( 3 ) . ح : استاره
( 4 ) . بعد از اين ح ( واو عطف را ندارد )
( 5 ) . ح : خرد است و ضعيف
( * ) سورهء نساء آيهء 28
( 6 ) . ح : افزوده همچنانكه اول از آهن و سنگ در جامه سوخته استاره بجهد اول ضعيف است كهخُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاًامّا
( 7 ) . ح : آن آتش
( 8 ) . ح : بپرورند
( 9 ) . ح : و جهان را
( * * ) سورهء قلم آيهء 4
( 10 ) . ح : و نى گفتن من
( 11 ) . ح : و اين را
( 12 ) . ح : السموات و الارض
( * * * ) سورهء الفتح آيهء 4
( 13 ) . ح : هلاكش كند ( بىواو عطف )
( 14 ) . ح : در دانقى
( 15 ) . ح : دانقى