چون او مغلوب و مستهلك آن است « 1 » .
پادشاهى غلامان را فرمود كه هر يكى قدحى زرين به كف گيرند « 2 » كه مهمان مىآيد و آن غلام مقرّبتر را نيز هم فرمود كه قدحى بگير چون پادشاه روى نمود آن غلام خاص از ديدار پادشاه بىخود و مست شد ، قدح از دستش بيفتاد و بشكست ، ديگران چون ازو چنين ديدند گفتند مگر « 3 » چنين مىبايد ، قدحها را به قصد بينداختند . پادشاه عتاب كرد « چرا كرديد ؟ » گفتند كه « او مقرّب « 4 » بود چنين كرد . » پادشاه گفت « اى ابلهان آن را او نكرد ، آن را من كردم . » از روى ظاهر همه صورتها گناه بود امّا آن يك گناه عين طاعت بود بلكه بالاى طاعت و گناه بود . خود مقصود از آن همه ، آن غلام بود باقى غلامان تبع پادشاهند « 5 » پس تبع او باشند چون او عين پادشاه است و غلامى برو جز صورت نيست ، از جمال پادشاه پرست .
حق تعالى مىفرمايد لولاك ما « 6 » خلقت الافلاك 106 هم انا الحقّ است معنيش اين است كه افلاك را براى خود آفريدم . اين انا الحق است به زبان ديگر و رمزى ديگر « 7 » .
سخنهاى بزرگان « 8 » اگر به صد صورت مختلف باشد « 9 » چون حق يكى است و راه يكى است سخن دو چون باشد ؟ امّا به صورت مخالف مىنمايد به معنى يكى است و تفرقه در صورت است 107 و در معنى همه جمعيّت است . چنانكه اميرى بفرمايد كه خيمه بدوزند « 10 » ، يكى ريسمان مىتابد يكى « 11 » ميخ مىزند ، يكى « 12 » جامه مىبافد و يكى دوزد « 13 » ، و يكى مىدرّد و يكى سوزن مىزند . اين صورتها اگرچه از روى ظاهر مختلف « 14 » و متفرّقاند امّا از روى معنى جمعند و يكى كار مىكنند . و همچنين احوال اين عالم نيز چون درنگرى همه بندگى حق مىكنند از فاسق و صالح « 15 » و از عاصى و از مطيع و از ديو و ملك « 16 » . مثلا پادشاه « 17 » خواهد كه غلامان را امتحان كند و بيازمايد به اسباب ، تا باثبات
هامش
( 1 ) . ح : آبست
( 2 ) . ح : گيرند
( 3 ) . ح : كه مگر
( 4 ) . ح : كه مقرب
( 5 ) . ح : افزوده ، تبع و طفيل ويند زيرا آن غلام پادشاه بود به حقيقت به اين معنى گفتيم و همه غلامان تبع پادشاهند
( 6 ) . ح : لما
( 7 ) . ح : به زبان ديگر و رمز ديگر
( 8 ) . ح : بزرگان صورت
( 9 ) . ح : افزوده : يك باشد
( 10 ) . ح : بدوزيد
( 11 ) . ح : و يكى
( 12 ) . ح : و يكى
( 13 ) . ح : مىدوزد
( 14 ) . ح : مختلفند
( 15 ) . ح : و از صالح
( 16 ) . ح : و از ملك
( 17 ) . ح : پادشاهى