فصل
پسر اتابك آمد 73 خداوندگار فرمود « 1 » كه پدر تو دايما به حقّ مشغول است و اعتقادش غالب است و در سخنش پيداست . روزى « 2 » اتابك گفت كه كافران رومى گفتند كه « دختر را تا به تاتار « 3 » دهيم كه دين يك گردد و اين دين نو كه مسلمانى است برخيزد . » گفتم « آخر اين دين كى يك بوده است ؟ همواره دو و سه بوده است و جنگ و قتال قايم « 4 » ميان ايشان « 5 » . شما دين را يك چون خواهيد كردن « 6 » ؟ يك آنجا شود در قيامت امّا اينجا كه دنياست ممكن نيست زيرا اينجا هر يكى را مرادى است و هوايى است مختلف . يكى « 7 » اينجا ممكن نگردد مگر در قيامت كه همه يك شوند و به يك جا نظر كنند و يك گوش و يك زبان شوند . » « 8 »
در آدمى بسيار چيزهاست ، موش است و مرغ است . بارى مرغ 74 قفص را بالا مىبرد و باز موش به زير مىكشد و صد هزار وحوش مختلف « 9 » در آدمى . مگر آنجا روند كه موش موشى بگذارد و مرغ مرغى را « 10 » بگذارد و همه يك شوند زيرا كه مطلوب نه بالاست و نه زير . چون مطلوب ظاهر شود نه بالا بود « 11 » و نه زير « 12 » .
يكى چيزى گم كرده است چپ و راست مىجويد و پيش و پس مىجويد « 13 » . چون آن چيز را يافت نه بالا جويد و نه زير و نه چپ « 14 » جويد و نه راست ، نه پيش جويد و نه پس ، جمع شود . پس در روز قيامت همه يك نظر شوند و يك زبان و يك گوش و يك
هامش
( 1 ) . ح : مولانا فرمود
( 2 ) . ح : كه روزى
( 3 ) . ح : كه دختر با تاتار
( 4 ) . ح : دايم
( 5 ) . ح : افزوده بوده است
( 6 ) . ح : افزوده ، بر اين سخن مولانا فوائد فرمود كه
( 7 ) . ح : يكيى
( 8 ) . ح : گوش شوند و يك زبان
( 9 ) . ح : مختلف ديگر پنهانست
( 10 ) . ح : مرغى ( را ) ندارد
( 11 ) . ح : پرد
( 12 ) . ح : افزوده مثلا
( 13 ) . ح : هر طرفى مىجويد چپ مىجويد و راست مىجويد و پيش مىجويد و پس مىجويد
( 14 ) . ح : نه چپ ( بدون واو )