كانهاى دارو بىحدّ است و بىنهايت ، در كاغذ كى گنجد ؟ تشنيع مىزدند كه قرآن بر محمّد صلى اللّه عليه و سلّم « 1 » چرا كلمه كلمه فرومىآيد و سوره سوره فرونمىآيد « 2 » ؟
مصطفى صلوات اللّه عليه « 3 » فرمود كه « اين ابلهان چه مىگويند اگر بر من تمام فرود آيد من بگذارم و نمانم » زيرا كه « 4 » واقف است از اندكى بسيار فهم كند و از چيزى چيزها و سطرى دفترها « 5 » . نظيرش همچنانكه جماعتى نشستهاند حكايتى « 6 » مىشنوند امّا يكى آن احوال را تمام مىداند و در ميان واقعه بوده است ، از رمزى آن همه را فهم مىكند و زرد و سرخ مىشود و از حال به حال مىگردد و دگران « 7 » آنقدر كه شنيدند فهم كردند « 8 » ، چون واقف نبودند بر كلّ احوال « 9 » . امّا آنكه واقف بود از آن قدر بسيار فهم كرد « 10 » .
چون در خدمت عطّار آمدى شكر بسيارست امّا مىبيند كه سيم چند آوردى به قدر آن دهد . سيم اينجا همت و اعتقادست . به قدر همّت و اعتقاد سخن فرود آيد . چون آمدى به طلب شكر در جوالت بنگرند چقدر است به قدر آن پيمايند « 11 » كيلهاى يا دو .
امّا اگر قطارهاى اشتر و جوالها بسيار آورده باشند فرمايند كه كيّالان بياورند « 12 » .
همچنين آدمى بيايد كه او را درياها بس نكند و آدمى باشد كه او را قطرهء چند بس باشد و زياده از آن زيانش دارد و اين تنها در عالم معنى و علوم و حكمت نيست در همه چيز چنين است . در مالها و زرها و كانها جمله بىحدّ و پايان است امّا بر قدر « 13 » شخص فرود آيد زيرا كه افزون از آن برنتابد و ديوانه شود . نمىبينى در مجنون و در فرهاد و غيره « 14 » از عاشقان كه كوه و دشت گرفتند از عشق زنى ؟ چون شهوت از آنچه قوّت او بود برو افزون ريختند . و نمىبينى كه در فرعون چون ملك و مال افزون ريختند دعوى خدايى كرد ؟
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ .
هيچچيز نيست از نيك و بد كه آن را پيش ما و در خزينه ما گنجهاى بىپايان نيست امّا به قدر حوصله مىفرستيم كه مصلحت در آن است .
هامش
( 1 ) . ح : ندارد
( 2 ) . ح : فرود
( 3 ) . ح : ندارد
( 4 ) . ح : زيرا هركه
( 5 ) . ح : دفترها مىدانست
( 6 ) . ح : و حكايتى
( 7 ) . ح : و ديگران
( 8 ) . ح : شنيدهاند فهم كنند
( 9 ) . ح : بر كلّى احوال آن
( 10 ) . ح : كند
( 11 ) . اصل : بنمايند
( 12 ) . ح : افزووده ، كه كار اين درازنايى دارد بكيّالى يابد و برنمىآيد كيّالان بيارند
( 13 ) . ح : به قدر
( 14 ) . ح : و غيرهم