آن باشد كه خلق را آن نظر نيست كه بلندى ايشان را ببينند ، ايشان مىخواهند كه به دام دنيا اهل دنيا را « 1 » صيد كنند تا به آن بلندى دگر « 2 » ره يابند و در دام آخرت افتند . چنانكه مصطفى صلوات اللّه « 3 » عليه 69 مكّه « 4 » و بلاد را براى آن نمىگرفت كه او محتاج آن بود براى آن مىگرفت كه « 5 » تا همه را زندگى بخشد و روشناييى « 6 » كرامت كند ، هذا كف معوّد 70 بان يعطى « 7 » ما هو معوّد بان يأخذ « 8 » . ايشان خلق را مىفريبند تا عطا بخشند نه براى آنكه ازيشان « 9 » چيزى برند ، شخصى كه دام نهد و مرغكان را به مكر در دام اندازد تا ايشان را بخورد و بفروشد آن را مكر گويند ، امّا اگر پادشاهى دام نهد تا باز اعجمى بىقيمت را كه از گوهر خود خبر ندارد بگيرد و دستآموز ساعد خود گرداند تا مشرّف و معلّم و مؤدّب گردد اين را « 10 » مكر نگويند اگرچه صورت مكرست اين را عين راستى و عطا و بخشش و مرده زنده كردن و سنگ را لعل گردانيدن و منىّ مرده را آدمى ساختن مىدانند و افزون ازين ، اگر باز را آن علم بودى كه او را چرا مىگيرند محتاج دانه نبودى ، به جان و دل جويان دام بودى و به دست شاه پرّان شدى .
خلق به ظاهر سخن ايشان نظر مىكنند و مىگويند كه ما ازين بسيار شنيدهايم تو بر توى « 11 » . اندرون ما ازين جنس سخنها پر است
وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ
« * » كافران مىگفتند كه « دلهاى ما غلاف اين جنس سخنهاست و ازين پرّيم » حق تعالى « 12 » جواب ايشان مىفرمايد كه « حاشا كه ازين « 13 » پر باشند پر از وسواسند و خيالند و پرشرك و شكّند بلكه پر از لعنتند » كه « 14 »
بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ
. كاشكى تهى بودندى از هذيانات ، بارى قابل بودندى كه ازين پذيرفتندى « 15 » قابل نيز نيستند حق تعالى مهر كرده است بر گوش ايشان و بر چشم و دل ايشان « 16 » تا چشم لون ديگر بيند يوسف را گرگ بيند و گوش لون ديگر شنود ، حكمت « 17 » را ژاژ و هذيان « 18 » شمرد و دل را
هامش
( 1 ) . اصل : ايشان خواهند كه به دام اهل دنيا دنيا را
( 2 ) . ح : ديگر
( 3 ) . ح ، ندارد
( 4 ) . مكّه را
( 5 ) . ح ، ( كه ) ندارد
( 6 ) . ح : بينايى
( 7 ) . ح : ان يعطى
( 8 ) . ح : ان ياخذ
( 9 ) . ح : تا از ايشان
( 10 ) . آن را
( 11 ) . ح : تو بر تو
( * ) . سورهء بقره آيهء 88
( 12 ) . ح : ( تعالى ) ندارد
( 13 ) . ح : كه از اين سخن
( 14 ) . ح : ( كه ) ندارد
( 15 ) . ح : پذيرفتندى
( 16 ) . ح : و بر چشم ايشان و بر دل ايشان
( 17 ) . ح : و حكمت را
( 18 ) . ح : و هذيانات