فرشته رست بعلم و بهيمه رست بجهل * ميان دو به تنازع بماند مردم زاد
ص 205
كعبه به اطاعتت خرابات است * تا ترا بود با تو در ذات است
ص 157
كعبه را جامه كردن از هوس است * ياى بيتى جمال كعبه بس است
ص 146
كفر و دين هر دو در رهت پويان * وحده لا شريك له گويان
ص 229
گر نقل و كباب و گر مى ناب خورى * مىدان كه به خواب درهمى آب خورى
چون برخيزى ز خواب باشى تشنه * سودت نكند آب كه در خواب خورى
ص 207
گنج باشد به موضع ويران * سگ بود سگ به جاى آبادان
ص 142
ما مىخواهيم و ديگران مىخواهند * تا بخت كرا بود كرا دارد دوست
ص 94
مرغى كه بر آن كوه نشست و برخاست * بنگر كه در آن كوه چه افزود و چه كاست
ص 22
( اين بيت در اسرار التوحيد ص ، 122 مذكور است و بنابراين نسبت آن به مولانا صحيح نتواند بود ) .
مستى و تهيدستيت آورد به من * من بندهء پستى و تهيدستى تو
ص 256
مفروش خويش ارزان كه تو بس گرانبهايى - ص 28
( در ديوان مولانا مذكور و به دو منسوب و تمام بيت اينست :
منگر بهر گدايى كه تو خاص از آن مايى * مفروش خويش ارزان كه تو بس گران بهايى )
ص 28
مه نور مىفشاند و سگ بانگ مىزند * مه را چه جرم خاصيت سگ چنين بود
از ماه نور گيرد اركان آسمان * خود كيست آن سگى كه بخار زمين بود
ص 97