تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيه ما فيه ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
( 80 ) ص 46 س 2 ، « و نعمت ما و اباى ما » ابا به كسر اول به معنى آش و به مدّ آن نيز مىتوان خواند و در اين صورت چنان‌كه واضح است كلمه عربى و جمع آب خواهد بود و در س 30 نيز اين هر دو احتمال متصوّر است . ( 81 ) ص 46 ، س 11 ، « بيرون شو » مخلص و مخرج و راه فرار است و برون شو به تخفيف هم بدين معنى مىآيد اينك شاهد از معارف بهاء ولد : و شما متحير مانده و هيچ بيرون شوى نمىبينيد ، شاهد ديگر از مثنوى .
اى سگ طاعت تو عوعو مىكنى * طعن قرآن را برو نشو مىكنى
گاهى نيز به معنى فرار و خلاص استعمال مىشود چنان‌كه درين بيت مثنوى
كز فلك راه برو نشو ديده بود * در نظر چون مردمك پيچيده بود
( 82 ) ص 46 ، س 14 ، « چنانك آب صافى الخ » اين مضمون از ابو العلاء معريست كه گويد
و الخلّ كالماء يبدى لى ضمائره * مع الصفاء و يخفيها مع الكدر
( 83 ) ص 47 ، س 3 ، « پس انبيا و اوليا الخ » اين چنان باشد كه گفته‌اند العلم تذكّر . و مولانا در مثنوى اين معنى را به طرز ديگر بيان كرده و فرموده است :
اين امانت در دل و جان حامله است * اين نصيحت‌ها مثال قابله است قابله چكند چو زن را درد نيست * درد بايد درد كودك را رهى است
( ص 16 س 10 ) ( 84 ) ص 47 ، س 8 ، « فما تعارف منها الخ از حديث معروف مذكور در بخارى ج 2 ص 147 و مسلم ج 8 ص 41 و جامع صغير ج 1 ص 21 كه تمامت آن چنين است : الارواح جنود مجنّدة فما تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف و در مثنوى بدين حديث دو بار اشاره نموده است .
روح او با روح شه در اصل خويش * پيش ازين تن بود هم پيوند و خويش
( ص 128 س 1 )
چون شناسد جان من جان ترا * ياد آرد اتّحاد ماجرا موسى و هارون شوند اندر زمين * مختلط خوش همچو شير و انگبين
( ص 426 س 8 )
فيه ما فيه ( فارسى ) — صفحة 289 | جلال الدين الرومي / بديع الزمان فروزانفر