جان ز هجر عرش اندر فاقهاى * تن ز عشق خاربن چون ناقهيى
جان گشايد سوى بالا بالها * در زده تن در زمين چنگالها
( ص 346 س 25 به بعد )
( 75 ) ص 44 ، س 10 ، اين مسئله يعنى فرق ميان قضا و مقضى در مثنوى طرح و بيان شده است ص 227 س 6 به بعد .
( 76 ) س 13 ، زنى : ممال كلمه زنانست مانند بنى كه ممال بناست ص 213 س 5 از همين كتاب .
( 77 ) ص 45 ، س 1 : « سؤال كرد » در نسخه سليم آغا زير اين عبارت نوشتهاند ( ولد جيچه ) يعنى سؤالكننده ولد جيچه بوده است كه ظاهرا مراد نور الدين جيچه است كه ذكر او يكبار در مناقب افلاكى به مناسبت فرزند او چلبى بولادبك به ميان آمده است .
( 78 ) س 7 ، « به قدر جذب مستمع ظاهر شود » مولانا در بيان اين نكته كه مستمع جاذب معانيست از جان متكلّم و سخن به قدر جذب او فرومىآيد بارها در مثنوى سخن گفته است ازين قبيل
اى دريغا مر ترا گنجا بدى * تا ز جانم شرح دل پيدا شدى
اين سخن شير است در پستان جان * بىكشنده خوش نمىگردد روان
مستمع چون تشنه و جوينده شد * واعظ ار مرده بود گوينده شد
مستمع چون تازه آيد بىملال * صد زبان گردد به گفتن گنگ و لال
( ص 63 س 15 به بعد )
جذب سمعست ار كسى را خوش لبى است * گرمى و وجد معلّم از صبى است
چنگيى كو درنوازد بيست و چار * چون نيابد گوش گردد چنگوار
نى حراره يادش آيد نى غزل * نى ده انگشتش بجنبد در عمل
گر نبودى گوشهاى غيبگير * وحى ناوردى ز گردون يك بشير
( ص 591 س 24 به بعد )
( 79 ) س 11 ، « يعنى مستمع ديگر جويد » چنين است در تمام نسخ خطى و چاپى كه نگارنده در اختيار دارد و مستمع با چشم مناسبت ندارد و ظاهرا مستمتع بايد باشد به معنى محل برخوردارى و تفرّجگاه نه مستمع به معنى شنونده .