فصل
نام آن جوان چيست ؟ سيف الدين فرمود كه سيف در غلاف است ، نمىتوان ديدن .
سيف الدين آن باشد كه براى دين جنگ كند و كوشش او كلّى براى حق باشد و صواب را از خطا پيدا كند و حقّ را از باطل تميز كند . الّا جنگ اوّل با خويشتن كند و اخلاق خود را مهذّب گرداند ، ابدا بنفسك « 1 » 334 . و همه نصيحتها با خويشتن كند « 2 » : « آخر تو نيز آدميى ، دست و پا دارى و گوش و هوش و چشم و دهان . و انبيا و اوليا نيز كه دولتها يافتند و به مقصود رسيدند ايشان نيز بشر بودند و چون من گوش و عقل و زبان و دست و پا داشتند چه معنى كه « 3 » ايشان را راه مىدهند و در مىگشايند و مرا نى ؟ » گوش خود را بمالد و شب و روز با خويشتن جنگ كند كه « تو چه كردى و از تو چه حركت صادر شد كه مقبول نمىشوى ؟ » تا سيف اللّه و لسان الحقّ « 4 » باشد . مثلا ده كس خواهند كه در خانه روند نه كس راه مىبايند و يك كس بيرون مىماند و راهش نمىدهند . قطعا اين كس به خويشتن « 5 » بينديشد و زارى كند كه « عجب من چه كردم كه مرا اندرون نگذاشتند ؟ و از من چه بىادبى آمد ؟ » بايد « 6 » گناه بر خود نهد و خويشتن را مقصّر و بىادب شناسد نه چنانك گويد « اين را با من حق مىكند . من چه كنم ؟ خواست او چنين است . اگر بخواستى راه دادى . » كه اين كنايت دشنام دادن است حق را و شمشير زدن با حق پس به اين معنى سيف على الحقّ باشد ، نه سيف اللّه .
حقّ تعالى منزّه است از خويش و از اقربا
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ
« * » ، هيچكس « 7 » به او راه نيافت الا به بندگى .
اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ
« 8 » . « * * » ممكن نيست كه بگويى آن كس را كه به
هامش
( 1 ) . ح : افزوده : ابد به من تعول
( 2 ) . ح : گويد كه
( 3 ) . ح : ( كه ) ندارد
( 4 ) . ح : لسان حق
( 5 ) . ح : با خويشتن
( 6 ) . ح : بايد كه
( * ) . سورهء توحيد آيهء 3
( 7 ) . ح : هيچكسى
( 8 ) . ح : افزوده : الى اللّه
( * * ) . ح : سورهء محمد آيهء 38