فصل
اين كسانى كه تحصيلها كردند و در تحصيلند « 1 » مىپندارند كه اگر اينجا ملازمت كنند علم را فراموش كنند و تارك شوند بلكه چون اينجا آيند « 2 » علمهاشان همه جان مىگيرد [ علمها همه نقشند ، چون جان مىگيرند « 3 » ؟ ] همچنان باشد كه قالبى بىجان جان پذيرفته باشد . اصل اين همه علمها از آنجاست . از عالم بىحرف و صوت در عالم حرف و صوت نقل كرد در آن عالم گفت است ، بىحرف و صوت كه
وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً
« * » . حق تعالى با موسى « عليه السلام » « 4 » سخن گفت . آخر با حرف و صوت سخن نگفت ، و به كام و زبان نگفت « 5 » ، زيرا حرف را كام و لبى مىبايد تا حرف ظاهر شود .
تعالى و تقدّس ، او منزّه است از لب و دهان و كام . پس انبيا را در عالم به حرف و صوت ، گفت و شنودست با حق كه اوهام اين عقول جزوى به آن « 6 » نرسد و نتواند پى بردن . امّا انبيا از عالم بىحرف « 7 » در عالم حرف مىآيند . و طفل مىشوند براى اين « 8 » طفلان كه بعثت معلّما 315 . اكنون اگرچه اين جماعت كه در حرف و صوت ماندهاند به احوال او نرسند امّا از او قوّت گيرند و نشو و نما يابند و به وى بيارامند همچنانك طفل اگرچه مادر را نمىداند « 9 » و نمىشناسد به تفصيل ، امّا به وى مىآرامد و قوّت مىگيرد . و همچنانك ميوه بر شاخ مىآرامد و شيرين مىشود و مىرسد و از درخت خبر ندارد ، همچنان از آن بزرگ و از حرف و صوت او ، اگرچه او را ندانند و به وى نرسند امّا ايشان ازو قوّت مىگيرند و پرورده شوند .
در جملهء اين نفوس « 10 » هست كه وراى عقل و حرف و صوت ، چيزى هست و عالمى
هامش
( 1 ) . ح : كردهاند و در تحصيلاند
( 2 ) . ح : مىآيند
( 3 ) . اصل : ندارد
( * ) سورهء نساء آيهء 164
( 4 ) . ح : ندارد
( 5 ) . اصل : ندارد
( 6 ) . ح : به آنجا
( 7 ) . ح : بىحرفى
( 8 ) . ح : ( اين ) ندارد
( 9 ) . ح : ندارد
( 10 ) . ح : نفوس اين