Skip to main content

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — Page 377

Contributors:

P.377
معشوقهء تو آنست كه بوى در نرسى 35 معشوقهء تو آن كارى باشد كه در كلّ احوال او را مقدم دارى 79 مگر بميرى كه فارغ دل شوى 68 مئونت ردّ بر غاصب باشد 62 / 265 ح نخست درشتى آنگاه نرمى 78 نخست معشوقه را سره ببين آنگاه خريارى كن 66 واى از آن گرمى كه باز پس فسردگى پديد آيد 40 هرچند زير غثيان چيزى خورى بتر شورش دل باشد 30 هرچند طلب بيش گشايش بيش 97 هركه او باللّه عالم‌تر سر مبتديان ندارد 19 هركه بنا جايگاه نگرد كورش كنند 74 هر كرا سودا بيش آدميّت بيش 44 هر كرا سودا نيست جمادست 44 هركه ونگى خورد جنگى شد 9 هر معشوقى عاشق خود را و ناظر كار و جمال خود را دوست دارد 130 همّت و قصد كارى چون سر سفره كشيدنست و بىهمّتى چون سر سفره گشادنست 70 همه رنج آدمى را از خام طمعى است 54 همه رنج از بهر دم زدن به خوش‌دلى است 26
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — Page 377 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر