تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
بىيار كار سرانجام نگيرد 58 تو همان نظرى و بس 62 / 264 ح جان بىدوستى پژمرده باشد و با دوستى تازه و زنده بود 146 جان جان دوستى است 146 جدّت آنگاه منتظم شود كه تقدير را فراموش كنى 97 جنسيّت علّت ضم است 149 / 342 ح چشم از بهر آن باشد تا به طرفى اندازى و جمالى بينى 80 چو همه علّتى همه داغ بينى 76 خر لت آنگاه خورد كه كژ رود 76 خوشى از كالبد نيست خوشى از خوشى آفرينست 23 در هيچ سفهى نيست كه در وى فايدهء نيست 161 دست از بهر آن باشد تا به گوشهء در زنى 80 دين هركسى آنست كه همه رنجهاء وى بوى خوش شود 94 راحت نصيب روح است و مذلّت حساب خاك تن 104 رنج بگرد روح اندر نرسد 147 زشت را بدست درشت باز دهند و لطيف را بدست لطيف 165 زن آبگينه است چنان سنگ دل مباش كه آبگينه را بشكنى و چنان نرم‌سارى مباش كه در ميان آبگينه روى 93 سبزك دنيا مخور تا زرده بر نيندازى 114 سر چاكر سرّست 114