سگ شكارى را وعوع و بانگ كمتر باشد 100
سود به اندازهء سرمايه طمع بايد داشت 31
صبر قرين عشق و صدقست 35
طلب تو چون كليدى است در هر كارى در غيب مىگشايد 97
ظاهر چاكر باطن باشد 114
عبادت عشق عرضه كردن آمد 11
غم خوردن كوشش عاجزانه در ميان آوردنست 62
غم همچو ابرست چون برآيد ببارد پارهء و برود 107
فرق ميان گرونده و ناگرونده به آخرت كار پديد آرد 82
قدرت و استطاعت بمحو مىرود 69
قدر راهگشادنست بر شادى و كامروايى جبر راه بند كردن از قدرت و كامروايى 90
قدم آنجا باشد كه دل باشد 76
قدم از بهر آن باشد تا راهى پويى 80
كس از حال و مزه خبر نتواند دادن 136
گدايى خساست است با همّت جمع نشود 97
گر دوست به دستى همه جا جاى نشستى 19
مار بر سر زر غلطد و گويد اگر زر سودمند نيست مرا و لكن خوشست مرا 174
مجاوران كعبه گستاختر باشند 114
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 376
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٣٧٦