مهمّى سلطان العلماء در آن كتاب مطرح ساخته كه مولانا آن را در تضاعيف مثنوى نياورده باشد و در تأييد اين ادّعا اينك پارهاى از اين مواضع را كه در مثنوى و معارف مشتركا ملاحظه مىشود در اينجا مىآوريم :
حق هزاران صنعت و فن ساخته است * تا كه مادر بر تو مهر انداخته است
( مثنوى چاپ علاء الدّوله ، ص 200 ، س 26 )
« آخر بنگر كه آن گريه و سوز را چگونه در چشم و دل مادر پديد آورده است چو بچهاش بمرد كه بر سر خاك او مىگريد و مىزارد آن همه طلب اللّه است و در مادر آن رحم از اللّه است » معارف ، ص 5 .
صورت از بىصورتى آمد برون * باز شد كانا اليه راجعون
( 31 ، - 6 )
صورت از بىصورت آمد در وجود * همچنان كز آتشى زاده است دود
( 640 - 8 ببعد )
« باز نظر كردم ديدم كه همه صورت و همه خيال از بىصورت و از بىخيال مىخيزد و همه صورت چاكر بىصورتست » معارف ص 11 .
اشتران بختييم اندر سبق * مست و بى خود زير محملهاى حق
( 603 - 17 )
« گويى هرچه من مىكنم و هر فعلى كه از من مىآيد همه فعل اللّه است و كردهء اللّه است و من همچون اشتر بار كشم اگر بوقت قيامم بار از من بستاند بايستم و اگر بوقت سجود بخواباند بخسبم » معارف ص 17 .
هيچ عاشق خود نباشد وصلجو * كه نه معشوقش بود جوياى او
چون در اين دل برق مهر دوست جست * اندر آن دل دوستى مىدان كه هست
در دل تو مهر حق چون شد دو تو * هست حق را بىگمانى مهر تو
( 308 - 29 ببعد )
آمديم آنجا كه در صدر جهان * گر نبودى جذب آن عاشق نهان
ناشكيبا كى بدى او از فراق * كى دوان بازآمدى سوى وثاق
( 314 - 25 )