تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
آن كه او را قطره‌اى آب است اصل * كى تواند يافت از سيمرغ وصل ؟
هدهدش گفت اى ز دريا بى خبر * هست دريا پر نهنگ و جانور
گاه تلخ است آب او و گاه شور * گاه آرام است او را گاه زور
منقلب چيزىست و نا پاينده هم * گه شونده گاه باز آينده هم
بس بزرگان را كه كشتى كرد خُرد * بس كه در گرداب او افتاد و مُرد
هر كه چون غوّاص ره دارد درو * از غمِ جان دم نگه دارد درو
ور زند در قعرِ دريا دم كسى * مرده ، از بُن با سر افتد ، چون خسى
از چنين كس كو وفادارى نداشت * هيچ كس اوميدِ دلدارى نداشت
گر تو از دريا نيايى با كنار * غرقه گرداند تو را پايانِ كار
مىزند او خود ز شوقِ دوست جوش * گاه در موج است و گاهى در خروش
او چو خود را مىنيابد كامِ دل * تو نيابى هم ازو آرامِ دل
هست دريا چشمه‌اى از كوىِ او * تو چرا قانع شدى بى روىِ او .