تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
هر كه در جمعيّتى خواهد نشست * در خرابى بايدش رفتن چو مست
در خرابى جاى مىسازم به رنج * زان كه باشد در خرابى جاى گنج
عشقِ گنجم در خرابى ره نمود * سوىِ گنجم جز خرابى ره نبود
دور بردم از همه كس رنج خويش * بو كه يابم بى طلسمى گنج خويش
گر فرو رفتى به گنجى پاىِ من * باز رَستى اين دلِ خودراىِ من
عشق بر سيمرغ جز افسانه نيست * زان كه عشقش كارِ هر مردانه نيست
من نيَم در عشقِ او مردانه‌اى * عشقِ گنجم بايد و ويرانه‌اى .
هدهدش گفت اى ز عشقِ گنج مست * من گرفتم كامدت گنجى به دست
بر سرِ آن گنج خود را مُرده گير * عمر رفته ، ره به سر نا بُرده گير
عشقِ گنج و عشقِ زر از كافرىست * هر كه از زر بُت كند او آزرىست
زر پرستيدن بود از كافرى * نيستى آخر ز قومِ سامرى
هر دلى كز عشقِ زر گيرد خلل * در قيامت صورتش گردد بَدَل .