تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
جانِ او مىسوخت از دردِ فراق * گشت بىصبر و قرار از اشتياق
در پشيمانى فرو شد پادشاه * ديده پر خون كرد و سر پُر خاكِ راه
جامه نيلى كرد و در بر خود ببست * در ميانِ خون و خاكستر نشست
نه طعامى خورد از آن پس نه شراب * در رميد از چشمِ خون افشانْش خواب
چون در آمد شب برون شد شهريار * كرد از اغيار خالى زيرِ دار
رفت تنها زيرِ دارِ آن پسر * ياد مىآورد كارِ آن پسر
چون ز يكْ يك كارِ او ياد آمديش * از بُنِ هر موى فرياد آمديش
بر دلِ او درد بىاندازه شد * هر زمانش ماتمى نو تازه شد
بر سرِ آن كشته مىناليد زار * خونِ او در روى مىماليد زار
خويش را در خاك مىافكند او * پشتِ دست از دست بر مىكند او
گر شمارِ اشكِ او كردى كسى * بيشتر بودى ز صد باران بسى
جملهء شب بود تنها تا به روز * همچو شمعى در ميانِ اشك و سوز
چون نسيمِ صبح گشتى آشكار * با وثاقِ خويش رفتى شهريار
در ميانِ خاك و خاكستر شدى * در مصيبت هر زمان با سر شدى
منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 377 | فريد الدين العطار النيسابوري