ديگرى گفتش كه اى داراىِ راه * ديدهء ما شد درين وادى سياه
پر سياست مىنمايد اين طريق * چند فرسنگ است اين راه اى رفيق ؟
گفت ما را هفت وادى دَر ره است * چون گذشتى هفت وادى ، درگه است
وا نيامد در جهان زين راه كس * نيست از فرسنگِ آن آگاه كس
چون نيامد باز كس زين راهِ دور * چون دهندت آگهى اى نا صبور ؟
چون شدند آن جايگه گُم سر به سر * كى خبر بازت دهد اى بىخبر ؟
[ وادى اوّل در طلب ]
هست وادىِ طلب آغازِ كار * وادىِ عشق است از آن پس ، بى كنار
پس سيم وادىست آنِ معرفت * پس چهارم وادى استغنا صفت