تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى ) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢

الحكاية و التمثيل

بو علىْ طوسى كه پيرِ عهد بود * سالكِ وادىِ جدّ و جهد بود
آن چنان جا كو به ناز و عزّ رسيد * من ندانم هيچ كس هرگز رسيد
گفت « فردا اهلِ دوزخ زار زار * اهلِ جنّت را بپرسند آشكار
كز خوشىِ جنّت و ذوق وصال * حالِ خود گوييد با ما حسبِ حال . »
اهلِ جنّت جمله گويند « اين زمان * خوشىِ فردوس برخاست از ميان
زان كه ما را در بهشتِ بر كمال * روى بنمود آفتابِ آن جمال
چون جمالِ او به ما نزديك شد * هشت خلد از شرمِ آن تاريك شد
در فروغِ آن جمالِ جان فشان * خلد را نه نام باشد نه نشان . »
چون بگويند اهلِ جنّت حالِ خويش * اهلِ دوزخ در جواب آيند پيش :
ك « اى همه فارغ ز فردوس و جنان * هر چه گفتيد آن چنان است ، آن چنان
زان كه ما كاصحاب جاىِ نا خوشيم ، * از قدم تا فرق غرقِ آتشيم ،
روى چون بنمود ما را آشكار * حسرتِ واماندگى از روىِ يار ،