تركى كه برخ درد مرا درمانست * او را دل من هميشه در فرمانست
بخريدهامش بزر ، به صد جان ارزد * جانى كه بزر توان خريد ارزانست .
( ملك نصرة الدين كبود جامه . لباب ايضا ص 52 )
دلم ز نرگس ساقى امان نخواست بجان * چرا كه شيوهء آن ترك دل سيه دانست .
( حافظ . ديوان مصحح قزوينى ص 34 )
حافظ ! چو ترك غمزهء تركان نمىكنى * دانى كجاست جاى تو ؟ خوارزم يا خجند .
( حافظ . ايضا ص 122 )
يا رب ! اين بچهء تركان چه دليرند به خون * كه به تير مژه هر لحظه شكارى گيرند .
( حافظ . ايضا ص 125 )
اگر آن ترك شيرازى بدست آرد دل ما را * بخال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را .
( حافظ . ايضا ص 3 )
روزبهان غالبا معشوق خود را « ترك » خواند :
« مگر آن غارتى را نديدى كه چون به چشم شوخ دلم را غارت كرد ، و نگارخانهء عشقم بجمال خود عمارت كرد ، خم گشت پشت همّتم درين حرف پرغلط ، زيرا ز دست عشقش بگريختم . پاسبان عشق او دلم را ملازم ، از ان بنعت عشق در دست آن ترك عاجزم .
در عشق تو خفته همچو ابروى توام * زيرا كه نه مرد دست و بازوى توام