گر چون تو بتركستان ، اى ترك ! نگارى است * هر روز بتركستان عيدى و بهارى است .
( ديوان فرخى . چاپ عبد الرسولى ص 22 ) .
ترك من بر دل من كامروا گشت و رواست * از همه تركان چون ترك من امروز كجاست .
( ايضا ص 27 ) .
ترك مهروى من از خواب گران دارد سر * دوش مى داده است از اول شب تا بسحر .
( ايضا ص 143 ) .
زان مى عنابگون ، در قدح آبگون * ساقى مهتابگون ، تركى حورانژاد .
( ديوان منوچهرى . چاپ دبير سياقى ص 19 ) .
گر زند آسيب زلف ترك من بر باد و خاك * از خوشى با مشك و با عنبر زند سر « 1 » باد و خاك .
( امير كمال الدين جمال الكتاب كمالى بخارى . لباب الالباب طبع بريل ج 1 ص 86 ) .
تركى كه بكشتن من آورد برات * در چشمهء نوش دارد او آب حيات . . .
( تاج الدين عمر بن مسعود بن احمد . لباب ايضا ص 172 ) .
آن ترك چو يافت منصب جاندارى * يك لحظه نمىشكيبد از دلدارى
گفتم : « دل من نگه نمىدارى ؟ » - گفت : * « جانداران را چه كار با دل دارى ؟ »
( فخر الدين خطاط هروى . لباب ايضا ص 248 )
هامش
( 1 ) - ن ل : بر .