462 فصل ( فى شطح « 3 » أبى الغريب الاصفهانى )
( 1150 ) أبو الغريب را حلولى خواندند ، زيرا كه چون آب بر سبزهزار روشن و گذران بود ، بر لب عشق از شور عشق خوش بخنديدى ، اشارت كردى به عين جمع .
( 1151 ) قال : اين گاهى بود كه صبّاح صفات به سايهء جلال در كون متبسّم شدى . خواجه در محلّ التباس افتادى ، باز آن كه افراد قدم از حدوث دانستى . درين شيوه دقايق بسيار گفته شد .
واسطى مر اين شطح را شطح گويد كه « گاهگاه كون به دهان قدرت بخندد ، بأفواه الربّ . » اين شطحى شنيع است . از مقام متشابهات انوار قدرت مثل افواه علم ذاتست . چون بتجلّى در كون ظهور كند ، عيان در عيان رؤيت صفاتست . از آن غمگسار آدم نقش قلم نگار قدم ، چون از ازل بكون باز آمدى ، مشاهدهء خليل در
« هذا رَبِّي » *
« 14 » و
« أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى »
« 15 » در مرآت كون خواستى .
گفتى « ارنا الاشياء كما هى . »
هامش
( 3 ) فصل ، فى شطح . . : ن . ك . به مقدمهء فرانسوى كتاب حاضر
( 14 )هذارَبِّي *: سورهء 6 ( الأنعام ) آيهء 76 ، 77 ، 78
( 15 )أَرِنِي كَيْفَ . .: سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 262