نور حقّش نور و سراج منير خواهد ؛ « 1 » برافروخت او را از نور خويش .
او را چراغى كرد از خود بخلق ، تا ايشان را از ظلمت عدم سوى نور قدم آورد
« يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ . » *
« 3 »
( 819 ) قال « 4 » : حسين در وصف سيّد گويد درين طاسين به عبارت اهل اشارت كه سراجى بود از نور غيب ؛ پيدا شد ، هم باز آنجا شد ؛ به همه سرجها متجاوز شد ؛ قمرش سيّد شد ، از ميان اقمار تجلّى كرد ؛ كوكب بود ، برجش « 7 » فلك « 6 » اهتزاز بود . حقّ او را « امّى » خواند « 8 » جمع همّتش را ، و « حرمى » خواند عظم نهمتش را . « مكّى » خواند تمكّنش را در قرب خود « 9 » .
( 820 ) قال « 10 » : بنگر كه سيّد را چون وصف كند . آنك چنين سخن گويد ، دعوى نبوّت كى كند ، چون اقرار آورد كه سيّد « ساد « 12 » على العالم و العالمين » ؟ آنچه گفت « چراغى بود از نور غيب » خداوند را غيبهاست ، « 13 » براى علم خود آفريد . نور سيّد - عليه
هامش
( 1 ) نور حقش . . . خواهدSM: نوره سماه الحق نورا و سراجا منيراA( 3 )يُخْرِجُهُمْ . . *: سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 258 و سورهء 5 ( المائدة ) آيهء 18
( 4 ) قالMA: فعلS( 7 ) برجش : برخشSMبرجهA( 6 ) فلكSM: فى فلكA( 8 ) او را امى خواند : او را مىخواندSMسماه الحق امياA( 9 ) در قرب خود : + قال (S: فصلM) بنگر كه سيد را - صلوات اللّه عليه - چون وصف كند آنك چنين سخن گويد دعوى نبوت كى كند ، چون اقرار آورد سيد و ساد (S: كه سيد سادM) على العالم و العالمين ؟ آنچ گفت كه چراغى بود از نور غيب . . . تمكنش را در قرب خودSM( تكرار ! )
( 10 ) قالS: فصلM( 12 ) كه سيد سادM: سيد و سادS( 13 ) غيبهاست براى علم خود آفريدSM: غيوب خلقها لعلمه فيهاA