تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح شطحيات ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
دوئى نبينى . قامت جان عارف شادروان ملك ازلست تا بأبد . بر هر ذرّه‌ئى از قضا و قدر منسوخ و مرقوم است . كجاست كه عارف نيست ؟ وحدت مطلق است ، چون در ازل بتوحيد غايب است . « ليس عند اللّه صباح و لا مساء . » ارواح گلوگاه ناى اسرافيل است ، به صفت قدس دردمد . بىعلّت حدث جان آفريد بىزمان و مكان ، در هر چه هست ، از اوّل تا به آخر ، جان هر جان . عقل ناتمام از قدم مشيّت چه خبر دارد ؟ كه چون عشق با توحيد هم‌عنان شود ، عاشق را ازل ابدست ، و ابد ازل . هيچ‌چيز بىاو نيست ، و او بىهيچ چيز نيست . ( 790 ) نه سر بيشهء توحيد ، گل‌فشان گلستان تفريد ، على بن أبى طالب - كرم اللّه وجهه - مىگويد كه « من هنوز حلاوهء صوت « 10 » وصلت
« أَ لَسْتُ »
« 11 » در گوش دارم » ؟ نشنيده‌اى كه روزى نزد حضرت ممالك نبوّت شاه جهان‌آراى معرفت أحمد - صلوات اللّه عليه - شخصى استاده بود . سيّد برو ايمان عينه عرضه كرد . خواجهء كائنات نشسته بود . حسين على - رضوان اللّه عليهما - گفت « يا رسول اللّه ! اين خواجه ايمان نياورد . » گفت « از چه مىدانى ؟ اى پسر . » گفت « آن روز كه ارواح مؤمنان اجابت دعوت
أَ لَسْتُ
« 16 » مىكردند ، من روح اين شخص نديدم . » سيّد - صلوات اللّه عليه « 17 » - جگر گوشهء خود را انكار نفرمود ، و همچنان بود . و آن شخص بىايمان برفت . نبينى كه دليران حضرت عشق اسرار ربوبيّت چگونه پيدا كردند ، و بر غير مبالات بنمودند ؟
هامش
( 10 ) صوت : صورتSM( 11 )أَ لَسْتُ: سورهء 7 ( الأعراف ) آيهء 171 ( 16 )أَ لَسْتُ: أيضا ( 17 ) عليه : + منSM