از هستى و نيستى چو فارغ گشتى * مىنوش شراب عشق و مستى كم كن « 1 »
از خلق مخواه ار ندهد سوخته شىء * ور زانكه دهد به منت افروخته شىء
از خالق خواه ار دهد اندوخته شىء * ور مىندهد بر درش آموخته شىء « 1 »
مرحوم علامه دهخدا سه بيت ذيل را باحمد جام نسبت داده ولى منبع خود را ذكر نكرده است « 2 » :
هركه آمد هركه آيد بگذرد * اين جهان محنت سرائى بيش نيست
ديگران رفتند ما هم مىرويم * كيست كو را منزلى در پيش نيست
احمد جامى تو را پندى دهد * آخرت را باش دنيا هيش نيست
خاندان شيخ احمد
حال بايد سخنى نيز دربارهء خاندان و اعقاب شيخ گفته شود زيرا نسلى چنين برومند و دامنهدار بهرهء كمتر كسى از صوفيان بوده است و سهم اين بازماندگان را در ابقاى شهرت و آوازهء ژندهپيل نبايد خرد و اندك گرفت .
مؤلف خلاصة المقامات دربارهء يكى از پسران احمد مىنويسد كه امروز ، يعنى در سال 840 هجرى شمار اعقاب او در نيشابور و باخرز و هرات و جام و دو سه آبادى ديگر روىهمرفته به يك هزار تن مىرسد « 3 » . خانيكف در كتاب خود همين
هامش
-مرا كعبه خراباتست و آنجا * حريفم قاضى و ساقى امامست
به ميخانه امامى مست خفته است * نمىدانم كه آن بت را چه نامست
جواب آمد نظامى را كه گفته است * ره ميخانه و مسجد كدامستاستاد مرحوم وحيد دستگردى اين غزل را در گنجينهء گنجوى ( ص 170 چاپ دوم ) ضمن اشعار مشكوك نظامى آورده و بعلاوه در حاشيه قيد نموده است كه « اين غزل در سفينهء صائب بنام شيخ احمد جام ضبط شده و سبك هم شهادت مىدهد كه ازوست و ابيات اخير هم در آنجا نيست و الحاقيست » .
( 1 ) - بنقل از مجمع الفصحاء ، ج يكم ص 67 ، چاپ طهران 1295 هجرى قمرى .
( 2 ) - امثال و حكم ج 2 ص 849 .
( 3 ) - خلاصة المقامات مطبوع در مجلهء انجمن همايونى آسيائى) SARJ (، سال 1917 ص 11 از متن .