احمد را كه نشانهء حسن ذوق و لطف خيال ويست بنقل از منابع تاريخى در اينجا مىآوريم ( با رعايت تقدم تاريخى منابع ) :
چون تيشه مباش جمله بر خود متراش * چون رنده ز كار خويش بىبهره مباش
تعليم ز اره گير در عقل معاش * چيزى سوى خود مىكش و چيزى مىپاش « 1 »
عشق آينهايست كش درو زنگى نيست * با بىخبران در آن سخن جنگى نيست
دانى كه كرا عشق مسلم باشد ؟ * آن را كه ز بدنام شدن ننگى نيست « 1 »
با درد بساز چون دواى تو منم * در كس منگر چو آشناى تو منم
گر بر سر كوى عشق ما كشته شوى * شكرانه بده كه خونبهاى تو منم « 1 »
نه در مسجد گذارندم كه رندى * نه در ميخانه كاين خمار خام است
ميان مسجد و ميخانه راهى است * غريبم عاشقم آن ره كدام است « 2 »
تا يكسر موى از تو هستى باقى است * آئين دكان خودپرستى باقى است
گفتى بت پندار شكستم رستم * آن بت كه ز پندار برستى باقى است « 2 »
گه ترك وجود غم فزاينده كنى * گه آرزوى حيات پاينده كنى
آيندهء عمر خواهى از رفته فزون * در رفته چه كردى كه در آينده كنى « 2 »
چون قدر به نيستى است هستى كم كن * هستى بت تست بتپرستى كم كن
هامش
( 1 ) - بنقل از كتاب هفت اقليم ، نسخهء خطى كتابخانهء ديوان هند ، ص 260 ( رجوع شود به فهرست مخطوطات كتابخانهء مزبور تأليف هرمان اته ص 380 ) .
( 2 ) - نقل از آتشكدهء آذر ص 78 ، چاپ بمبى 1299 هجرى قمرى . قطعهء « نه در مسجد » با چهار بيت الحاقى در يكى از نسخههاى ديوان حكيم نظامى گنجوى بدين صورت آمده است :ره ميخانه و مسجد كدامست * كه هر دو بر من مسكين حرامست
نه در مسجد گذارندم كه رندى * نه در ميخانه كاين خمار خامست
ميان مسجد و ميخانه راهيست * غريبم عاشقم آن ره كدامست-