همدم معشوق گشتند از نواز * باز با معشوق دمساز آمدند
6 - نعمت ص 438 :
ما گدايان حضرت شاهيم * پردهداران خاص اللهيم
احمد ص 107 :
ما گدايان خيل سلطانيم * بسر ملك عشق سلطانيم
7 - نعمت ص 479 :
بقا در عشق اگر خواهى فنا شو * حيات از وصل اگر جوئى چو ما شو
انا الحق زن چو منصور از سر عشق * برآ بردار و در دار البقا شو
صدف درياب و گوهر را طلب كن * درآ در بحر و با ما آشنا شو
احمد ص 151 :
بقا در خويش اگر جوئى فنا شو * حيات جاودانى را سزا شو
انا الحق زن ز همت همچو منصور * برآ بردار جمله پادشا شو
تو درّ شاهوارى گر بدانى * بيا در بحر وحدت آشنا شو
8 - نعمت ص 495 :
نور رويش پرتوى بر ماهتاب انداخته * جعد زلفش سايهبان بر آفتاب انداخته
ساقى سر مست ما رندانه جام مى بدست * آمده در بزم ما از رخ نقاب انداخته
سنبل زلفش پريشان كرده بر رخسار گل * بلبل شوريده را در پيچ و تاب انداخته
احمد ص 164 :
ماه من چون از جمال خود نقاب انداخته * پرتوى از حسن خود بر آفتاب انداخته
شاهد لاهوت ما در بزم رندان الست * آمده سرمست از عارض نقاب « 1 » انداخته
تا سر زلفش پريشان گشت گرد عارضش * عاشقان را سربهسر در پيچ و تاب انداخته
هامش
( 1 ) - در نسخهء ديوان هند « نقاب » است ، در متن چاپى « حجاب » .