وَ الْفَحْشاءَ . »
« 1 - » پادشاه عالم خبر كى داد درين قصّه از حسن سيرت او داد نه از حسن صورت او داد ، تا اگر نتوانى كى صورت خود را چون صورة او گردانى بارى بتوانى « 1 » كى سيرت خود را چون سيرت او گردانى « 2 » .
بيت
گرچه « 3 » رو و صورت يوسف نكو بدخلق « 4 » * و طبعش خوبتر از روى او بد « 5 »
لاجرم در خاك رويش چون كهن شد * داستان خلق او همواره نو بدخلق « 6 »
نيكو همچو يوسف « 7 » برفرازد * هر كرا مانند يوسف خو نكو بد « 8 »
پس پيدا شد كى قصّهء « 9 » حال او احسن القصص از نيكوخويى او بود ، نه از نيكورويى او بود . پس چون سيرت او نيكوترين سيرتها بود ، و صورت او نيكوترين صورتها بود و حق تعالى را درين قصّه غيرتها « 10 » بود ، و خلق را در استماع اين عبرتها بود ، و درو از هر گونه عجبها بود ، اين قصه نيكوترين قصها بود .
اما آنچ گفتيم صورتش نيكوترين صورتها بود ، از بهر آنك « 11 » پادشاه عالم آدم را صورت كرد هرچ در عالم حسن و جمال بود به دو داد « 12 » . پس نيمى ازو « 13 » بميراث يوسف را ارزانى داشت و باقى در ميان همه « 14 » خلايق بگذاشت .
و آنك گفتيم « 15 » سيرتش نيكوترين سيرتها بود از بهر آنك در مقابلهء جفا وفا كرد ، و در مقابلهء زشتى آشتى « 16 » كرد « 17 » ، و در مقابلهء لئيمى كريمى كرد . مصطفى « 18 » صلع « 19 »
هامش
( 1 ) - ندارد
( 2 ) - كنى
( 3 ) - اگرجه
( 4 ) - بود
( 5 ) - بوذ
( 6 ) - بوذ
( 7 ) - خلق خوبش پس همچون يوسف
( 8 ) - خلق و خو بوذ
( 9 ) - داستان
( 10 ) - در متن : عبرتها ، ولى بمناسبت چند سطر پائين غيرت اصح به نظر مىرسد
( 11 ) - + جون
( 12 ) - ندارد
( 13 ) - از آن
( 14 ) - ندارد
( 15 ) - + كه
( 16 ) - نيكويى
( 17 ) - ندارد
( 18 ) - ندارد
( 19 ) - قوله عليه الصلاة و السلم .
( 1 - ) - سورهء يوسف / 24