كى نفروختى كلام مولى بحطام « 1 » عرض دنيا « 2 » ؟ گفت : منم . آن بدره « 3 » به دو داد ، گفت : « 4 » بگير و در كار خويش صرف كن و چون اين « 5 » برسد « 6 » ديگر از من طلب كن .
گفت : تو كيستى ؟ گفت : « انا يقينك باللّه . » « 7 » درويش آن بدره « 8 » فروريخت ، ده « 9 » هزار درم نقره « 10 » بود ، هر درمى را يكسو نبشته « 11 » سورة قل هو اللّه احد « 12 » و بر ديگر سو نبشته « 13 » بود سورة الحمد « 14 » .
اى دوست « 15 » ، چند به دنيا رغبت كنى و با خلق در راه طلب [ 9 الف ] او تجارت كنى ؟ رو درمان كار خود كن و اگر معاملت مىكنى « 16 » با حق كن ، كى تا « 17 » خلق « 18 » سود خود نبيند با تو معاملت نكند و حق تعالى تا سود تو نبيند با تو معاملت نكند ، « خلقتكم لتربحوا علىّ لا لاربح عليكم . » هر كس كى روى از معاملت با خلق بتافت ، دنيا و آخرت در راه معاملت با حق بيافت .
« إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا . »
« 1 - » « 19 » آب را سه صفت « 20 » است : طهارت « 21 » و لطافت و نظافت . و قرآن را سه صفت « 22 » است : فصاحت و جزالت و طراوت . تا در تن جان مىبود هرگز از آب سيرى نيابد ، تا در دل ايمان مىبود « 23 » هرگز از قرآن سيرى نيابد . ازينجا گفت « 24 » : مثل قرآن مثل آبست .
بيت
آن چشم نگر كى پر ز خوابست مگر « 25 » * وان زلف نگر كى پر « 26 » ز تابست مگر « 27 »
ازبسكه روان كشتگان « 28 » تازه « 29 » كند * در لطف و خوشى و رقت آبست مگر « 30 »
هامش
( 1 ) - به چيزى
( 2 ) - دنيايى درويش
( 3 ) - + زر
( 4 ) - + اين
( 5 ) - آن
( 6 ) - صرف كنى
( 7 ) - + گفت من آن يقين توام به خداى
( 8 ) - + را
( 9 ) - ندارد
( 10 ) - زر
( 11 ) - نوشته
( 12 ) - سورة الاخلاص
( 13 ) - نوشته
( 14 ) - فاتحة - الكتاب . موعظه
( 15 ) - ندارد
( 16 ) - كنى
( 17 ) - ندارد
( 18 ) - + تا
( 19 ) - از « خلقتكم . . . » ندارد
( 20 ) - صفات
( 21 ) - پاكى
( 22 ) - صفات
( 23 ) - بود
( 24 ) - گفتم
( 25 ) - گويى
( 26 ) - جمله
( 27 ) - گويى
( 28 ) - مردگان
( 29 ) - زنده
( 30 ) - گويى
( 1 - ) سورهء يوسف / 2