لطيفه :
فردا كى از دوزخ « 1 » عاصيان را « 2 » بدر آرند ، حالشان « 3 » هم برين مثال باشد . كوس رحمت بزنند و طبل عنايت فروكوبند ، چهلساله راه بهشت باستقبال بازآيد ، پانصدساله راه غلمان و ولدان بهشت پيش بازآيند « 4 » ، نسيم رحمت « 5 » مىوزانند ، و از زير و بالا مشك و عنبر مىفشانند . مرغان در سراييدن آيند ، فرشتگان « 6 » آواز تسبيح بركشند . اين همه از بهر چيست ؟ از بهر آنك عاصى « 7 » از نيران بدر مىآيد « 8 » .
لطيفه :
رسول « 9 » ريّان چون « 10 » بيوسف رسيد گفت « 11 » : بيرون آى . گفت :
« 12 » نيايم . گفت « 13 » : چرا ؟ گفت : زيرا كى « 14 » به تهمت آلودهام ، نخست « 15 » تنم از تهمت برى شود « 16 » . رسول رحمن « 17 » چون « 18 » به دوزخ [ 100 الف ] بر « 19 » عاصى شود گويد :
بيرون آى « 20 » . گويد : « 21 » نيايم . گويد : چرا ؟ گويد : « 22 » ملك تعالى از من آزرده « 23 » است ، تا نخست ملك تعالى از من راضى شود « 24 » . پس ملك تعالى « 25 » گويد : برو و او را بگو كى بيرون آى « 26 » ، كى من از تو راضىام . گويد : اكنون كى تنم از گناه صافى شد « 27 » ، و ملك تعالى « 28 » از من راضى شد ، مرا خود اين نعمت تمام است ، بگذار تا هم اينجا مىباشم « 29 » ، گو بهشتم « 30 » مباش . آن فرشته « 31 » گويد :
ملكا « 32 » مىشنوى « 33 » كين بنده « 34 » چه مىگويد ؟ ملك تعالى به سرّ او خطاب كند :
هامش
( 1 ) - « از دوزخ » ندارد
( 2 ) - + از دوزخ
( 3 ) - در متن : حالش
( 4 ) - در متن : آيد
( 5 ) - + رحمن
( 6 ) - فريشتگان
( 7 ) - + را
( 8 ) - + مىآرند
( 9 ) - ملك
( 10 ) - + رسول فرستاد كى
( 11 ) - « بيوسف رسيد كه » ندارد
( 12 ) - + بيرون
( 13 ) - گفتند
( 14 ) - « زيرا كى » ندارد
( 15 ) - + اين
( 16 ) - نشود من بيرون نيايم همچنين
( 17 ) - ديان
( 18 ) - + پيش
( 19 ) - « به دوزخ بر » ندارد
( 20 ) - + از دوزخ
( 21 ) - + بيرون
( 22 ) - + زيرا كه
( 23 ) - + شده
( 24 ) - نشود من بيرون نيايم
( 25 ) - + رسول
( 26 ) - « بيرون آى » ندارد
( 27 ) - شده است
( 28 ) - ندارد
( 29 ) - « بگذار تا هم اينجا مىباشم » ندارد
( 30 ) - بهشت
( 31 ) - فريشته
( 32 ) - بار خدايا
( 33 ) - + كى او
( 34 ) - « كين بنده » ندارد