كرد و با زليخا عتاب كرد . پس يوسف را نصيحت كرد ، « 1 » و زليخا را گفت : ازين چه كردى توبه كن و ديگرباره مكن .
لطيفه :
عزيز بيگانه بود و زليخا [ 81 ب ] بيگانه بود . در آن بيگانگى او را خيانت كرده بود ، عزيز از آن بيگانگى و لئيمى نخواست كى پردهء اهل خود بردارد « 2 » و راز او آشكارا كند . ملك كريم « 3 » و يگانه و مؤمن دوست و آشنا او را عبادت كرده « 4 » ، از كريمى و يگانگى او كى روا دارد كى پرده از جرم دوست بردارد ، و او را به قيامت رسوا و شرمسار « 5 » كند .
فى قوله تعالى : « 6 »
« أَعْرِضْ عَنْ هذا . »
« 1 - » ابراهيم خواست كى قوم لوط را شفاعت كند . خطاب آمد كى : «
يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا
. » ايشان را شفاعت مكن كى نه بر لوط حق متابعت دارند و نه بر من حق شهادت دارند . آن را كى برو « 7 » متابعت نباشد و بر من حق شهادت نباشد ، او مستوجب شفاعت نباشد .
سيّد عليه السلم « 8 » خواست كى بيگانه را شفاعت كند ، خطاب آمد كى :
« فاعرض « 9 » عمن تولّى عن ذكرنا . » تو « 10 » ايشان را شفاعت مكن كى ايشان را بر تو حق متابعت نيست و بر من « 11 » حق شهادت نيست . آن را كى بر تو حق متابعت نباشد و بر من حق شهادت نباشد ، او مستوجب شفاعت نباشد « 12 » . با مؤمن خواست كى خصومت كند ، خطاب آمد :
« فَاعْفُ عَنْهُمْ . »
« 2 - » با ايشان خصومت مكن كى ايشان را بر تو حق متابعت است ، و بر من حق شهادت است « 13 » و حق « 14 » محبت است . آن را كى بر تو حق متابعت باشد و بر من « 15 » حق شهادت باشد « 16 » ، او نه
هامش
( 1 ) - + و زليخا را به توبه دعوت كرد و گناه را جمله با وى نسبت كرد يوسف را گفت اين راز پنهان دار و بر كس آشكار مكن
( 2 ) - به درد
( 3 ) - + جل سلطانه
( 4 ) - « عبادت كرده » ندارد
( 5 ) - ندارد
( 6 ) - + يا ابراهيم
( 7 ) - بر تو
( 8 ) - عليه الصلاة و السلم
( 9 ) - + عن هذا و بقولى فاعرض عن . . .
( 10 ) - ندارد
( 11 ) - ما
( 12 ) - نيست
( 13 ) - ندارد
( 14 ) - ندارد
( 15 ) - ما
( 16 ) - و حق محبت باشد
( 1 - ) سورهء يوسف / 29
( 2 - ) سورهء آل عمران / 153