را در ضمن نجات اين همه ملك و نعيم است « 1 » ازينجا گفتيم فوز و نجات « 2 » بنده عظيم است . « ذلك الفوز العظيم . » « 3 »
ششم : بهتان را عظيم خواند « 4 » از بهر آنك « 5 » بنده دروغ و بهتان گويد ، اوراق آسمان و اطباق زمين از « 6 » زير و زبر او بنالند ، « يدل عليه ما روى ان قبض كتب كتابا الى معاويه يسأله عن سبعة اشياء القصة بطولها . » « 7 » مىآيد كى فردا آن كسها را كى بهتان گفته باشد ، او را بر پول صراط اندر آرند « 8 » و آتش زير پاى او سوزان باشد ، « 9 » و بر زبر « 10 » سر او تيغ قهر برّان بود و پيرامن او زبانيه صف كشيده باشند « 11 » ، او را به درستى آنچ گفته باشد « 12 » مطالبت مىكنند ، چون نتواند درست كردن « 13 » ، بدان تيغ قهرش به دونيم كنند و بقعر سجّين اندازند . پس « 14 » چون جايگاه اهل بهتان قعر جحيم است ، ازينجا گفتيم « 15 » كى بهتان گناهى بزرگ « 16 » و عظيم است . قوله :
« هذا بُهْتانٌ عَظِيمٌ
« 17 »
. »
« 1 - »
هفتم : عرش بلقيس را عظيم گفت . القصة مشهورة . « 18 » « قال السحر سحرة فرعون عظيما ، « 19 »
وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظِيمٍ . »
« 2 - » كذا « 20 » كبش ابراهيم عليه السلم « 21 » .
« وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ . »
« 3 - » « 22 » لانه بقربان هابيل فقد رتع فى الجنة ثلاثة آلاف و خمسمائة سنة . » « 23 »
هامش
( 1 ) - بود
( 2 ) - ندارد
( 3 ) - ندارد
( 4 ) - گفت
( 5 ) - + هر وقت
( 6 ) - + وزر و و بال پر شود
( 7 ) - از « زير و زبر او بنالند . . . » ندارد
( 8 ) - اندازند
( 9 ) - بود
( 10 ) - ندارد
( 11 ) - ندارد
( 12 ) - بود
( 13 ) - كند
( 14 ) - ندارد
( 15 ) - گفت
( 16 ) - ندارد
( 17 ) - « قوله هذا بهتان عظيم » ندارد
( 18 ) - + و سحر سحره فرعون را عظيم گفت قوله تعالى
( 19 ) - از « قال السحر . . . » ندارد
( 20 ) - همچنين
( 21 ) - كه ابراهيم خليل صلوات اللّه عليه قربان كرد عظيم گفت
( 22 ) - + و آن كبش آن قربان هابيل بود كه در مرغزار بهشت مىچريد سه هزار و پانصد سال
( 23 ) - از « لانه بقربان . . . » ندارد
( 1 - ) سورهء نور / 16
( 2 - ) سورهء اعراف / 113
( 3 - ) سورهء صافات / 107