و پرنده « 1 » و رونده « 2 » ازو با ترس و بيم است . « 3 » چون برين همه آثار و عجايب قادر و عليم « 4 » است و در همه بدايع و اسرار حكيم است ، از اينجا گفتيم كى او بزرگوار و عظيم است « 5 » :
« وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ . »
« 1 - »
دوم : عرش خود را عظيم گفت . « 6 » عرش « 7 » را از بهر آن عظيم گفت كى او را « 8 » چهار ركن « 9 » است ، « 10 » هر ركنى را سيصدهزار « 11 » پايه است از ياقوت سرخ ، گرداگرد هر پايهاى شصت « 12 » هزارساله راه « 13 » بپر فرشتگان « 14 » . در ميان هر ركنى سيصد هزار و ششصد هزار عالم ، در هر عالمى بعدد جنى و انسى « 15 » و شياطين « 16 » و بحرى و برّى و خزنده « 17 » و دونده « 18 » .
خلايق « 19 » در مقام نياز ايستاده و كمر خدمت بر ميان « 20 » بسته ، ملك تعالى را ثنا مىگويند « 21 » .
« وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ . »
« 2 - » و اين عرش بدين عظيمى از آن وقت « 22 » باز « 23 » كى ملك تعالى او را آفريده « 24 » است ، هر روزى پانصدساله راه بالا « 25 » مىشود و در جوّ هوا مىشود تا قيامت آشكارا نشود « 26 » او در جوّ مركز خود « 27 » قرار نگيرد . پس چون در ميان عرش اين همه عالم است و در آن عالمها اين چندين خلايق است « 28 » مقيم « 29 » ، از اينجا گفتيم « 30 » كى عرش بزرگ و عظيم است ،
« وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ . »
[ سوم ] « 31 » خلق پيغمبر « 32 » را عظيم گفت . پادشاه عالم « 33 » از حسن سيرتها نيمى سيّد را « 34 »
هامش
( 1 ) - پرندگان
( 2 ) - جمندگان + و روندگان و چرندگان و ددگان همه
( 3 ) - + پس
( 4 ) - « و عليم » ندارد
( 5 ) - + قوله تعالى
( 6 ) - گوئيم
( 7 ) - + او عظيم است از بهر آنك
( 8 ) - + « او را » ندارد
( 9 ) - + آفريده
( 10 ) - + عرش را
( 11 ) - + و شصت هزار
( 12 ) - هشتاد
( 13 ) - + است
( 14 ) - + از پايهاى تا به ديگرى شصت هزارساله راه هم بپر ايشان
( 15 ) - جن و انس
( 16 ) - + و ملائكه برى
( 17 ) - چرنده
( 18 ) - + و خورنده و درنده
( 19 ) - + است
( 20 ) - در ميان
( 21 ) - + و مؤمنان را دعا مىگويند
( 22 ) - روز
( 23 ) - ندارد
( 24 ) - بيافريده
( 25 ) - به بالا
( 26 ) - نگردد
( 27 ) - خويش
( 28 ) - ندارد
( 29 ) - + است
( 30 ) - گفت
( 31 ) - متن ندارد
( 32 ) - + صلى اللّه عليه و سلم
( 33 ) - + جل جلاله
( 34 ) - « سيد را » ندارد
( 1 - ) - سورهء بقره / 256
( 2 - ) - سورهء شورى / 3