اما « 1 » دوم خانهء عبادت ، خانهء متقيان است ، « فى بيوت « 1 » اذن اللّه « 2 » . » ملك تعالى مىگويد : ما درين خطهء دنيا بواسطهء دست بندگان خانهها « 3 » برافراختهايم ، و آن را قرارگاه متقيان « 4 » ساختهايم ، مخلصان و بندگان ما در پنج وقت بما مىپيوندند « 5 » ، و در آن قرارگاه ذكر ما مىگويند « 6 » بواسطهء زبان .
مصطفى گفت « 7 » عليه السلم « 8 » كى آن خانهء متقيان است كى « المسجد بيت كلّ تقى . » در آن خانه كه مقام كند ؟ « رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر اللّه . » مردانى كى پشت بر « 9 » بازار دنيا « 10 » مىكنند « 11 » ، و در سخن « 12 » اخلاص . با ديو لعين كارزار كنند ، هر چند كى ايشان را بما قربت بيشتر بود « 13 » و از قهر ما ايشان « 14 » را مخافت بيشتر بود . اگر گويى كى اين مردان كيانند ؟ گوييم اين مردان از ديدهء « 15 » عالميان نهانند ، در دايرهء درد و اندوهانند ، و [ در ] « 16 » درياى غم بىكرانند ، مقهور قهر ظالمانند ، مستهدف تير و بلاء اين جهانند ، در عالم تركيب خود به زنداناند ، در سلب رنگ درويشانند . درويشان خاموشانند ، زير خاموشى نهانند ، هر كجا كى هستند چنانند ، دايم از دنيا جهانند ، در جهان در جهد آنند تا مگر يك - سر برانند ، دل ز عالم بگسلانند ، تن از آفت بگذرانند ، دوستان را بستانند « 17 » ، بدل چون بوستانند ، اگر بنازند داستانند ، اين چنين گويى كيانند ؟ « 18 »
حكايت
ابو سعيد خرّاز گويد : عمرى در طلب آن بودم تا مگر از كسان « 19 » او كسى « 20 »
هامش
( 1 ) - + خانه
( 2 ) - + ان ترفع و يذكر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو و الآصال
( 3 ) - + را
( 4 ) - + خود
( 5 ) - مىپويند
( 6 ) - + پس
( 7 ) - ندارد
( 8 ) - صلى الله عليه و سلم
( 9 ) - در
( 10 ) - ندارد
( 11 ) - كند
( 12 ) - صحن عالم
( 13 ) - + رتبت و عنايت ، بيشتر بود
( 14 ) - ماشان
( 15 ) - ندارد
( 16 ) - در متن ندارد
( 17 ) - ستانند
( 18 ) - + كاندرين انديشگانند اين چنين هم بىشكانند مصطفى درويشكانند
( 19 ) - + و مردان
( 20 ) - يكى