گريه چيست « 1 » ؟ اگر شمايش زاده بوديد « 2 » منش آفريده « 3 » بودم ، و اگر شمايش پرورده بوديد « 4 » منش روزى ده « 5 » بودم ، و اگر شمايش خويش و خواستگار بوديد « 6 » منش ياور و دوستدار بودم . چون شما را طاقت فرقت او نباشد مرا قصد عقوبت او كى باشد .
لطيفه :
چون بنده « 7 » آن فرزند « 8 » نازنين خود « 9 » را به خاك [ 52 الف ] سپارد ، و بر سر تربت او در ناله آيد و گويد : ايا جان بابا « 10 » ، با تو چه كردند و يا در كدام منزلت « 11 » فروآوردند ؟ خطاب آيد كى « 12 » بر من گمان بد مبر كى نه من برو از تو نامشفق ترم « 13 » ، دى كى من او را به تو دادم بنگر تا تو بازو « 14 » چه كردى ، چون از رحم مادر جدا شد « 15 » آلوده بود « 16 » بشستى ، برهنه بود « 17 » بپوشيدى ، تشنه بود آبش دادى ، گرسنه بود طعامش دادى ، [ با ] اندوه « 18 » و تنها بود مونس گشتى « 19 » و سلوتش دادى .
ترا شفقت مجازى [ است ] و مرا كرم حقيقتى . چون تو از شفقت مجازى مىبنوازى « 20 » ، من بكرم « 21 » حقيقتى كى روا دارم كى او را « 22 » بسوزم يا عقوبت كنم « 23 » .
شعر « 24 »
اى فتاده تو ز خانومان خود انده « 25 » مدار * كين غمت « 26 » را رفتن آيد ديگر آيد روزگار
گر غريبى ، من ترا مونس بسم اندر لحد * ور شدى تنها زيارت ، من ترا ام نيك يار
هامش
( 1 ) - « گريه چيست » ندارد
( 2 ) - بوديت
( 3 ) - آفريننده
( 4 ) - بوديت
( 5 ) - روزىدهنده
( 6 ) - خواستار بوديت
( 7 ) - + مؤمن
( 8 ) - بنده
( 9 ) - ندارد
( 10 ) - فرزندا
( 11 ) - بكدام منزل
( 12 ) - + بندهء من به من
( 13 ) - گمان بد مىبرى مگر نه به روى از تو مشفقترم
( 14 ) - با وى
( 15 ) - از كتم عدم بعالم وجود آمد
( 16 ) - + او را
( 17 ) - + او را
( 18 ) - ندارد
( 19 ) - + ضعيف بود در كنارش نهادى اندوهگن بود
( 20 ) - مىنوازى
( 21 ) - از كرم
( 22 ) - « او را » ندارد
( 23 ) - « يا عقوبت كنم » ندارد
( 24 ) - بيت
( 25 ) - در متن : اندوه
( 26 ) - در متن : غم ترا