مهر او به كس نپرداختندى . عاصى كى مخالفت كند و از فرمان حق مجاوزت « 1 » كند ، او را مىنشناسد و اگر شناخته بودى ، فرشتهوار « 2 » علم مهر و موافقت او برافراشته « 3 » بودى .
« لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ . »
« 1 - » فرشتگان « 4 » او را مىشناسند « 5 » ، در عالم امر و مراد او مىپويند « 6 » ، عاصيان « 7 » او را مىنشناسند « 8 » ، در « 9 » هواى خود به دو بدل مىجويند « 10 » .
برادران يوسف به دنيا « 11 » به دو بدل جستند ، آن بدل ايشان را سود نداشت « 12 » ، به عاقبت شرمسار شدند « 13 » . بنده در دنيا اگر به دو بدل جويد « 14 » ، آن بدل « 15 » او را « 16 » فرياد نرسد ، به عاقبت به عقوبت گرفتار شود « 17 » .
لطيفه :
اگر پادشاه عالم « 18 » نقاب غيرت از جمال « 19 » حقيقت « 20 » يوسف برداشتى ، نه برادران را برگ « 21 » فروختن بودى ، و نه مالك را برگ خريدن بودى « 22 » ، و اگر ملك تعالى نقاب جلال از چهرهء « 23 » جمال برداشتى ، نه عاصى را برگ آزار بودى ، و نه مطيع را طاقت كردار بودى .
حكايت
زنى به نزديك يحيى بن اكثم آمد به شكايت « 24 » از شوهر خويش « 25 » . وى را « 26 » بخواند ، گفت : « 27 » از چه شكايت مىكنى ازين شوهر خويش « 28 » ، نانت نمىدهد « 29 » ؟
هامش
( 1 ) - ملك تعالى كناره
( 2 ) - فريشتهوار
( 3 ) - برافراخته
( 4 ) - فرشته
( 5 ) - مىشناسد
( 6 ) - مىپويد
( 7 ) - بنده
( 8 ) - مىنشناسد
( 9 ) - بر راى و
( 10 ) - مىجويد
( 11 ) - ندارد
( 12 ) - فرياد نرسيد
( 13 ) - + تو نگر كه بر حق بدل نجويى
( 14 ) - از « بنده در دنيا . . . » ندارد
( 15 ) - + تو ترا
( 16 ) - « او را » ندارد
( 17 ) - شوى
( 18 ) - + جلال جلاله
( 19 ) - ندارد
( 20 ) - + خصال جمال يوسف
( 21 ) - + آزار وى نبودى بل همه جهان بجان و دل او را خريدار بودى
( 22 ) - از « فروختن بودى . . . » ندارد
( 23 ) - « از چهره » ندارد
( 24 ) - رفت به شكايت
( 25 ) - + قاضى شوهر را
( 26 ) - « وى را » ندارد
( 27 ) - + اى زن
( 28 ) - « ازين شوهر خويش » ندارد
( 29 ) - + يا برگ خانات نمىكند
( 1 - ) سورهء تحريم / 6