اين يكى اندر ثواب و آن دگر اندر عقاب * اين يكى اندر عتاب و آن يكى اندر شمار
اين يكى اندر بهشت و آن يكى اندر سقر * اين يكى را گفته گير و آن دگر « 1 » را گفته دار
اين يكى گردن بطمع افراشته دل شادمان * و آن يكى دستك به زير سر نهاده سوگوار
آه از آنگه كان فعال « 2 » و زرق تو پيدا شود * حق ترا گويد چرا كردى چنين ؟ حجت بيار
اى بسا مؤمن كز او ايمان جدا گردد همى * وى بسا مفلس كى گويد پادشاها زينهار
اى بسا مخمور چشم از بيم فرقت پر ز خون « 3 » * وى بسا روى چو ماه « 4 » از دود دوزخ گشته تار
الفصل الثانى و العشرون من قصة يوسف عليه السلام
فى قوله تعالى :
« وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ . »
« 1 - » قال الامام رضى اللّه عنه : « اللّه « 5 » تعالى اخفى ستة فى ستة كى لا « 6 » يعرفها إلَّا ستة . » پادشاه عالم شش چيز را
هامش
( 1 ) - در متن : ديگر
( 2 ) - در متن : فغان
( 3 ) - در متن : پرخون شده
( 4 ) - در متن :
وى بسا چون ماه روى
( 5 ) - ان اللّه
( 6 ) - در متن : كبلا
( 1 - ) سورهء يوسف / 20