دنيا را شايد و طاعت برد « 1 » عقبى را شايد . بنگر كى تو با من سود كردى يا من به تو سود كردم .
پس « 2 » چون دانستى كى مايهء آنچ ميان تو و خلق است شفقت و اخلاق است ، اگر وفا كند شفقت وامگير « 3 » تا ستوده باشى ، و اگر جفا كند نيز شفقت وامگير « 4 » تا در فتوت « 5 » قدم زده « 6 » باشى ، و اما آنچ ميان تو و ميان تن است « 7 » ، مايهء آن صبر است ، زيرا كى حال تو از دو بيرون نيست : يا در طاعتى ، يا در معصيتى . اگر در طاعتى صبر كن تا سزاوار گردى ، و اگر در معصيتى ، ازو صبر كن تا رها گردى . اهل تحقيق گفتهاند « 8 » : اين زهر صابرى نوش كن تا « 9 » اگر زنده باشى ، حميد باشى و اگر كشته شوى « 10 » شهيد باشى .
لطيفه :
پادشاه عالم [ 46 الف ] بنده را بهرچ فرمود ، از بهر وى فرمود . اما چون بصبر فرمود ، از بهر خود فرمود ، «
وَ لِرَبِّكَ فَاصْبِرْ
« 11 » . » ديگر گفت : « و ما صبرك الا باللّه . » و گفت بندهء من اگر گفتم نماز كن ، از بهر تو گفتم تا ترا عزّ و مقدار باشد « و اقيموا - الصلاة . » « 12 » و اگر گفتم زكات ده ، از بهر تو « 13 » گفتم تا ترا پاكى كردار باشد ، قوله « 14 » :
« خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها . »
« 1 - » و اگر گفتم روزهدار ، از بهر آن گفتم تا ترا « 15 » بهترين عيش روزگار باشد ، قوله « 16 » :
« وَ أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ . »
« 2 - » و اگر گفتم حج كن ، از بهر آن گفتم تا ترا از آفات امان باشد « 17 » ،
« وَ مَنْ دَخَلَهُ
هامش
( 1 ) - ندارد
( 2 ) - ندارد
( 3 ) - بازيگر + و اگر جفا كنند هم شفقت باز مگير تا
( 4 ) - از « تا ستوده باشى . . . » ندارد
( 5 ) - جوانمردى
( 6 ) - فزوده
( 7 ) - تن تست
( 8 ) - + بهر حال صبر كن
( 9 ) - از « اين زهر صابرى . . . » ندارد
( 10 ) - بميرى
( 11 ) - + صبر و ما صبرك الا باللّه
( 12 ) - قوله تعالى ان الصلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر
( 13 ) - آن
( 14 ) - + تعالى
( 15 ) - ندارد
( 16 ) - + عز و جلّ
( 17 ) - + و از عاهات مصون دارد . قوله تعالى
( 1 - ) سورهء توبه / 104
( 2 - ) سورهء بقره / 180